مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣١٤
اختلف فيه» ، تعداد احاديث روايت شده از ابوهريره را ٢٤٦ دانسته كه جاى تأمّل دارد . [١] ابن تيميه ، در مورد عدم نقل حديث از امام صادق عليه السلام ، از طرف بخارى ، بهانه مى آورد و معتقد است چون بخارى ، درباره جعفر بن محمّد از يحيى بن سعيد حرفى شنيده ، بدين سبب از وى حديث نقل ننموده است . [٢] ابن تيميه ، اين مطلب را سرپوشيده بيان كرده و در گفتار يحيى بن سعيد ، به همين اشاره ، اكتفا نموده است ؛ امّا اگر امام صادق عليه السلام از نظر فضل و تقوا و علم و دانش ، شخصى مجهول بود ، يا بخارى ، در شناختن رجال ، آدم بى اطّلاعى بود ، اعتذار ابن تيميه را قبول مى كرديم و بخارى را در اين عمل خود ، معذور مى پنداشتيم و وى را شخصى متعصّب نمى دانستيم ؛ امّا واقعيّات و حقايق ، همه اين احتمالات و توجيهات را دروغ مى پندارد و تعصّب او را تأييد و تثبيت مى كند ؛ زيرا شخصيت علمى امام صادق عليه السلام در مرحله اى نبود كه به وسيله گفتار نادرست يك نفر ، تحت الشعاع قرار بگيرد و با جرح يك نفر ، اهمّيت و ارزش علمى و معنوى خود را از دست بدهد . از طرف ديگر ، بخارى ، مهارت و تخصّص كاملى در شناسايى افراد و رجال داشته و كتاب ديگرش به نام التاريخ الكبير را براى تمييز و تشخيص رجال حديث نوشته است . حتّى از وى ، نقل گرديده است كه كمتر ناقل حديثى هست كه درباره او مطلبى و داستانى در پيش من نباشد ؛ ولى براى اين كه اين كتاب ، بيش از اين نباشد ، از تفصيل بيشتر آن خوددارى نمودم . [٣] پس وى مى توانسته از امام صادق عليه السلام ، روايت نقل كند و اين كار را نكرده كه خود ، جاى تأمّل دارد ، آن هم به چند دليل : ١ . بخشى از دوران امامت امام صادق عليه السلام ، مصادف شده بود با انقراض حاكميت
[١] هدى السارى : مقدمة فتح البارى فى شرح صحيح البخارى ، ص ٦٦٧ ـ ٦٦٨ .[٢] منهاج السنّة النبوّية ، ج ٤ ، ص ١٣٤ ؛ سيرى در صحيحين ، ص ٩٠ .[٣] صحيح البخارى ، ص ٦ ؛ تاريخ بغداد ، ج ٢ ، ص ٧ .