مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٤٥
نبوّت هم در همين باب، آورده شده و صفحات اندكى به آن اختصاص يافته است. به عبارتى، در باره توحيد ، ٢٧٥ حديث و در باره حجّت و امامت، ٦٦٥ حديث ، در كتاب الكافى نقل شده است . احاديث مربوط به تعداد اوصيا و خلفاى پيامبر ، در منابع حديث اهل سنّت هم آمده است ؛ [١] امّا آنچه اين جا را با آنها متمايز مى كند و از سر درگمى رهايى مى دهد، مشخص شدن مصاديق عينى و خارجى اوصياست. [٢] آنچه در الكافى آمده، باعث باورى ژرف به امامت در ميان گروهى از شيعيان شده و اين كه : هر گونه انديشه اى جز از طريق روايات اهل بيت عليهم السلام ، ناپذيرفتنى است. اين جريان، محصول تلاشى است كه كلينى در الكافى ، بذر آن را كاشته و نيز جريان ديگرى كه معتدل تر است و هر دو ، پا به پاى هم به راهشان ادامه مى دهند. در عين حال، به نظر مى رسد كه كلينى با علم به اين كه موضوع امامت از جهتى بسيار مهم است و از جهتى ، به اين دليل كه امام، نبى نيست و به او وحى نازل نمى شود، ولى همان نقش نبى را دارد و علم نبى را لازم دارد تا نقش خود را در شرح شريعت ايفا كند، راهى را انتخاب كرده كه نتيجه داده است. بزرگى فصل امامت و تأكيد فراوان بر علم و دانش مَوهوب امام در كتاب ، نشان از اين واقعيت دارد كه كلينى به درستى درك كرده كه بايد همه داشته هاى مربوط به امامت ، در اين فصل ، گنجانده
[١] براى نمونه، ر. ك : سنن ابى داوود، ج٤، ص ١٥٠، ح ٤٢٨١؛ دلائل النبوة ، بيهقى، ج٦، ص ٥١٩ ـ ٥٢٠؛ مسند ابوعوانة، ج٤، ص ٣٩٥ ، ٣٩٦ ، ٣٩٧ و ٣٩٩ ؛ المعجم الكبير ، طبرانى، ج ٢، ص ٢٥٣ ، ح٢٠٧١؛ صحيح مسلم ، ج٣، ص ١٤٥٢ ، ح ١٨٢١؛ السنة ، ابوعاصم، ج٢، ص ٧٥٤، ح ١١٥٧؛ مسند أحمد، ج٥، ص ٩٠ ـ ٩١ ، ح ٢٠٨٣٨ و ٢٠٨٦٢؛ صحيح ابن حبان ، ج ١٥، ص ٤٤، ح ٦٦٦٢ . در اين كتاب ها و منابع حديثى ، به خلفاى دوازدگانه پيامبر تصريح شده است (يكون من بعدى ، إثنا عشرخليفة) .[٢] با عبارت «ما نصّ اللّه عز و جلو رسوله ، على الأئمّة واحداً واحداً . » (الكافى، ج ١، ص ٢٨٦) و بعد ابوابى را كه مؤلّف به يكايك امامان اختصاص داده و آنها را به اسم و رسم معرفى كرده است (الكافى ج ١، ص ٢٩٢ ـ ٣٢٨).