مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٣٥
عبّاسى (١٥٨ ـ ١٦٩ ق) ، اختلافات مذهبى به دليل ترجمه آثارى از مانى، ابن دميان [١] و مرقيون ، [٢] از فارسى و پهلوى به عربى، زياد شد و زنديق ها زياد گشتند؛ به گونه اى كه مهدى ، متكلّمان را واداشت كه كتاب هايى در نقد آنها بنويسند. با فرا رسيدن زمان حكومت هارون (١٧٠ ـ ١٩٣ ق) اقليدس ترجمه شد و شايد به همين جهت ، نياز به ترجمه كتب هاى فلسفى از يونان زياد گرديد و در دوران مأمون (٢٩٨ ـ ٣١٨ ق) ، كتاب هاى منطق و فلسفه و آثار افلاطون، ارسطو، بقراط و جالينوس ، از يونانى ترجمه شد و مكتب «اعتزال» قوّت گرفت. [٣] در اين دوره ، رياضى ، هيئت و علوم غريبه، و نيز كتاب هايى از فارسى، هندى، نبطى، عبرى و لاتينى ، به عربى ترجمه شدند . [٤] در اين دوران، كشمكش هاى عقيدتى ، چنان بالا گرفت كه حتّى نقطه اصلى و محورى دين، يعنى خدا نيز دست خوش تأويل و تفسيرهاى گوناگون شد و از چند و چون در امان نماند. به اين دليل كه عدّه اى ، خدا را همانند يك انسان ، داراى اندام و اعضا مى دانستند ، [٥] رؤيت و عدم رؤيت خدا در دنيا و يا آخرت، در ميان مفسّران ، محدّثان و متكلّمان ، موضوع بحثى جدّى شد و كشمكش در اين باره اوج گرفت . كلينى نيز در الكافى ، باب و يا ابوابى را به اين موضوع اختصاص داده است. [٦]
[١] عمر بن حفصون بن عمر بن دميان، شورشى اندلسى اى است كه به سال ٢٧٠ ق ، جمعيتى را تشكيل داد و جنگ هاى زيادى را بر پا كرد و به رييس خوارج اندلس مشهور شد (سير أعلام النبلاء، ج ٨، ص ٢٦٣) .[٢] معتقدان به عنصر ثالثى كه ميان دو عنصر قديمِ : نور و ظلمت ، آميختگى ايجاد مى كند.[٣] ر. ك : تاريخ تمدّن اسلام، ص ٥٥٥ ـ ٥٥٧.[٤] ر. ك : همان، ص ٥٧٥ ـ ٥٨٠.[٥] تبصرة العوام، ص ٧٦ .[٦] ر.ك: الكافى، ج١، ص ٩٥ (باب فى ابطال الرؤية) ، و ص ٩٨ (فى قوله: لا تدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار) . براى نمونه، اين رگه اعتقادى را تا قرن ششم مى بينيم. حسنى رازى ، در كتابش آورده : «گويند: چون روز قيامت ، فاطمه ـ صلوات اللّه عليها ـ بيايد و پيراهن خون آلود حسين بر دوش افكند تا دادخواهد، خداى چون وى را ببيند، به يزيد گويد: در زير عرش رو ، كه فاطمه ، تو را مى بيند . وى در زير عرش پنهان شود. چون فاطمه برسد، فرياد بر آورد و داد خواهد و خداى تعالى ، پاى برهنه كند و دسترچه در روى بسته گويد: اى فاطمه ! اينك پاى من همچنان مجروح است از زخم نمرود و من او را عفو كردم ، تو نيز يزيد را عفو كن. فاطمه ، يزيد را عفو كند» (تبصرة العوام، ص ٨٠) .