مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٢٧
وصىّ خود را آشكارا معرّفى كند و به ناچار ، چند وصىّ معرفى مى كرد. [١] از سويى ، به دليل قائل شدن به امامت پسر ارشد امام، جريانى راه مى افتاد كه مورد رضايت امام نبود، [٢] مانند عقيده به امامت دو تن از فرزندان امام صادق عليه السلام ، [٣] و گاهى هم در باره امامت يك امام ترديد پيش مى آمد [٤] و گاهى براى شيعيان در تشخيص برخى احكام ، سر درگمى ايجاد مى شد و نمى توانستند احكام خود را به درستى تشخيص دهند و در نتيجه ، در ايمانشان به يك امام ترديد ايجاد مى شد . [٥] از جمله همين سردرگمى ها بوده كه شيخ مفيد از گروهى در قم ياد مى كند كه معتقد بودند امامان، بسيارى از احكام شريعت را نمى دانند. [٦] همين طور بحر العلوم ، از فضل بن عبد الملك بقباق ، نقل مى كند كه وى گفته: «عصمت در نزد سَلَف ، از ضروريات نبوده است» . [٧] در اين ميان ، از همه مهم تر، چالش مهدويت بود كه از بيشتر مباحث كلامى، گوى سبقت را ربوده بود و تا زمان آغاز غيبت، يعنى سال ٢٥٠ ق ، ادامه داشت. بر اساس گزارش نوبختى، براى چند امام و يا فرزندانشان ، مهدويت مطرح شده است. [٨] در
[١] مانند آنچه در باره امام صادق عليه السلام اتفاق افتاد . در اين خصوص ، ر . ك : الكافى، ج ١ ، ص ٣١٠ ، كه ماجراى فرمان منصور به گردن زدن وصى امام صادق عليه السلام را گزارش كرده است .[٢] مانند آنچه در مورد اسماعيل ، پسر بزرگ امام صادق عليه السلام ـ كه در حيات آن حضرت از دنيا رفت ـ ، اتّفاق افتاد وجمعى از شيعيان به امامت او قائل شدند. در اين باره ر.ك : فرق الشيعة ، ص ٦٧ .[٣] اسماعيل و محمّد .[٤] مانند ماجراى ترديد عمر بن رياح در امامت امام باقر عليه السلام به خاطر دوگانگى جواب آن حضرت در باره سؤالى . ( ر.ك : رجال ابن داود ، ص ٢٦٤ ) .[٥] مانند ماجراى هشام و صاحب الطاق در مدينه پس از درگذشت امام صادق عليه السلام . ( ر.ك : الكافى، ج ١ ، ص٣٥١ ـ ٣٥٢ ) .[٦] تصحيح اعتقادات الإمامية ، ص ١٣٥ ـ ١٣٦... . و ينزلون الأئمّة عن مراتبهم و يزعمون انّهم لا يعرفون كثيرا من الأحكام الدينية .[٧] الفوائد الرجالية، ج ٣ ، ص ١٨٧ .[٨] ر . ك : فرق الشيعة، موضوع مهدويت محمّد حنفية ( ص ٢٧ ) ، مهدويت محمّد بن عبد اللّه بن حسن پس از درگذشت امام باقر عليه السلام (ص ٦٢)، مهدويت امام صادق عليه السلام پس از درگذشت ايشان (ص ٦٧)، قول به مهدى بودن امام كاظم عليه السلام (ص ٨٠)، قول به مهدويت محمّد، پسر امام دهم (ص ٩٤)،قول به مهدويت امام عسكرى عليه السلام (ص ٩٦ و ٩٧)، بويژه با توجّه به اين كه پسر امام عسكرى عليه السلام شناخته نبود، و قائلان به امامت، جهان را بدون امام نمى دانستند . از پاره اى از روايات الكافى بر مى آيد كه قول به مهدى بودن امام پنجم هم وجود داشته و ايشان به صراحت آن را نفى كرده است : « و اللّه ما أنا بصاحبكم » ( الكافى، ج ١ ، ص٣٤٢ ) .