مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٢٥
تا اين كه فرمود : و يا يونس! لا تكوننّ مبتدعاً، من نظر برأيه هلك؛ [١] اى يونس! بدعت گذار مباش؛ كه هر كس به رأى خود عمل كند، بى چاره و نابود مى شود. كلينى ، كوشيده است تا بر اساس نقل حديث هايى، اين رويكرد را اصلاح كند و مكتب اهل بيت را از اين نوع روش، كاملاً تفكيك نمايد. از اين رو، در كتاب الكافى، با اين نوع احاديث رو به رو مى شويم: لعن اللّه أبا حنيفة كان يقول: قال علىّ و قلت أنا . و قالت الصحابة و قال: أنا ثمّ... ؛ [٢] لعنت خدا بر ابوحنيفه! كه مى گفت: على گفت و من هم گفتم. صحابه نظر دادند و من هم نظر دادم. آن گاه ... . وجود روايات فهم و استنباط دين در الكافى، هر چند به معناى اصلاح همه جريان فهم درست استنباط و فقاهت نبود، امّا راهى باز كرد كه بعدها در برابر راه هاى گوناگون، راه فهم دينى بر اساس مكتب اهل بيت روشن شد. اولين كتاب اصولى بر اساس اين مكتب ، از سوى سيد مرتضى (٣٥٥ ـ ٤٣٦ ق) به نگارش در آمد كه جهتگيرى آن را همين روايات مشخص مى كرد. يادآورى اين نكته ، خالى از فايده نيست كه به نظر مى رسد رشد جريان نص گرايى و اخباريگرى و عدم تناسب عقل گرايى ، هم زمان با گرايش به نصّ ، و در حاشيه بودن عقل در دوران اجتهاد و فهم تفسيرى و تأويلى دين، از كسانى چون كلينى سرچشمه مى گيرد و يا مى توان گفت كه چنين شخصيت هايى درآن اثرگذار بوده اند. چه اين كه وى به رغم جمع آورى بيش از شانزده هزار حديث در كتابش، كمتر به اظهار نظر پرداخته و اين عملاً به اخباريگرى و نص گرايى ، دامن زده است .
[١] همان ، ج ٨، ص ٥٦ .[٢] همان ، ج١، ص ٥٧.