مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢١٨
مى شد. اين ، نشان از تزلزل و درهم ريختگى باورهاى ديرين و محكم در باره حكومت هاى شكل گرفته بر اساس دين، داشت. كسانى كه حاكميت خلفا را جانشينى پيامبر قلمداد مى كردند، امروز در اصل آن، با مشكل مواجه شده بودند و شايد يكى از عوامل رشد دولت هاى شيعى در جاى جاى مناطق مسلمان نشين، همين باشد . بر اساس اين گزارش كلينى، در عصر وى ـ يعنى دوران غيبت ـ دسترسى به افراد مورد اعتمادى كه شيعيان بتوانند مسائل دينى شان را آنان در ميان بگذارند و مشكلاتشان را بدين طريق حل كنند ، نبوده و افراد در سر درگمى بوده اند . به باور صاحب اين قلم ، مواردى كه در دوران كلينى، در حوزه معرفتى و دين شناسى، مشكل آفريده بودند ـ كه يا از پيش تر شكل گرفته و تا آن دوران باقى مانده بودند و يا در همان زمان به وجود آمده بودند، و كلينى در كتاب خود به گونه اى آنها را منعكس كرده و تلاش نموده كه آنها را حل كند، به اين شرح است كه به اختصار به آنها اشاره مى شود:
١. اجتهاد
اكنون اجتهاد را در اصطلاح رايج آن، ملكه اى مى دانند كه مجتهد با داشتن آن، مى تواند احكام شرعى را با ارجاع به اصول به دست آورد، و يا توان آن را در حد نزديك به فعل دارد ؛ [١] امّا در اين نوشته، منظور از اجتهاد، بر اساس نظر مؤلّف المدخل الى علم الاُصول، تفسير نصّ ، قياس، استحسان و استخراج حكم بر اساس مصالح و حقيقت شريعت است. [٢]
[١] ملكة يقتدر بها على استنباط الحكم الشرعى الفرعى من الأصل فعلاً أو قوة قريبة (كفاية الاُصول، ج ٢ ، ص ٤٢٢) .[٢] المدخل إلى علم الاُصول، ص ٩١ و ٩٢ (باب انواع الاجتهاد) . در اين باره ر.ك: مقدّمه مرآة العقول ، نوشته سيد مرتضى عسكرى، ج٢، ص ٤٠ ـ ٤٧. دواليبى در تحليل اجتهاد در دوران صحابه ـ كه سرمشق اجتهاد در دوره هاى بعد شد ـ ، آن را به سه بخش تقسيم كرده است: بيان و تفسير، قياس ، و رأى . وى معتقد است كه اين آخرى (رأى ) ، مبتنى بر نصّ نيست ؛ بلكه بر روح شريعت استوار است. در ادامه، افزوده كه رأى درنزد مالكى ها بر اساس مصالح مرسله و در نزد حنفى ها بر اساس استحسان است (ص ٩٨ و ٩٩). و در تشريح اجتهاد قياسى نيز ، سه نوع اجتهاد را يادآور شده است: اجتهاد بيانى، قياسى ، و استصلاحى ( ص٣٤١ ـ ٣٤٢ ) .