مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٠٥
يا علّت و يا دليل ديگرى جز اين، باعث جايگاه ويژه اين كتاب در ميان عالمان و دانشوران شده باشد. اين كتاب را عالمان دينى چنان ستوده اند كه گاهى در رديف كتاب معصوم به شمار آمده و پاره اى هم چند و چون در باره آن را روا ندانسته و آن را بر نتابيده اند. هر چه زمان بيشترى بر اين كتاب گذشته، ديدگاه ها در باره آن و جايگاهش ارتقا يافته و تنها به ستودن به عنوان كتابى حديثى كه شخصى مورد اعتماد و حديث شناس آن را نگاشته و در نگارش آن دقّت كافى به عمل آورده، بسنده نشده و به تدريج ، كتابى كه از نظر معصوم گذشته و هر آنچه در آن آمده قابل اعتماد و عمل است، معرفى شده است. نزديكى زمان تدوين كتاب الكافى به دوران معصومان و تولّد وى در دوران حيات امام حسن عسكرى عليه السلام و نقل حديث از عبد اللّه بن جعفر حميرى ـ يكى از اصحاب آن امام ـ ، و نيز وجود رساله ها و جزوه هاى حديثى دست اوّل در ميان محدّثان و ناقلان حديث در دوران او و دسترسى به آنها، نكته حايز اهميتى است كه به اين دست از آثار حديثى اعتبار مى بخشد. مهمترين موضوع در اين كه او دوران غيبت صغرا و وجود سفيران و نوّاب امام معصوم مى زيسته ( چه با آنان رابطه داشته باشد و چه نداشته باشد ) ، قرب زمانى او به غيبت آخرين حجّت و گذشت تنها ٦٩ سال از رحلت امام يازدهم است. [١] به علاوه اين كه ، حضور معنوى امامان در ميان هواخواهانشان، خود در ارزيابى موقعيت وى اثرگذار بوده است. اين مهم كه فاصله زمانى چندانى ميان او و آبشخور آموزه هاى اهل بيت عليهم السلام وجود نداشته نيز به ارتقاى جايگاه او كمك كرده است . هانرى كربن ( ١٩٠٣ ـ ١٩٧٩ م) ، در تقسيم بندى زمانى جمع آورى حديث شيعى ، چهار دوره را مدّ نظر قرار داده و كلينى را جزء مرحله نخست ـ كه دوره امامان
[١] رجال النجاشى ، ص ٢٦٧.[٢] مستدرك وسائل الشيعة، ج٣، ص ٥٣٣.[٣] نوابغ الرواة، ج١، ص ١٥١.[٤] تهذيب الأحكام ، ص ٢٩ .[٥] همان، ج١، ص ٣٤.[٦] ترجمه و شرح اصول الكافى، ج١، ص ١٨ (مقدمه) .[٧] «ثقة عارف بالاخبار» (الفهرست، ص ٢١٠) .[٨] تاريخ مدينة دمشق، ج٥٦، ص ٢٩٧ و ٢٩٨. ابن حجر (م ٨٥٢ ق) هم در كتابش ، دقيقاً همين تعبير را درباره كلينى دارد (لسان الميزان، ج٥، ص ٤٣٣، ش ١٤٢٠) .[٩] همان، ص ٢٩٨. كلمه صراط، در اين كتاب ، به همين شكل آمده در حالى كه درست آن ، صراة است، و نام دو نهر (صراة الكبرى و صراة الصغرى) در بغداد است.[١٠] الأعلام، ج٧، ص١٤٥.[١١] رجال النجاشى ، ص ٣٧٧ .[١٢] ابن اثير ، در حوادث مربوط به سال ٣٢٩ ق مى نويسد: «و فيها توفّى محمّد بن يعقوب أبوجعفر الكلينى وهو من أئمّة الإمامية و علمائهم » (الكامل، ج٦، ص ٢٧٤) .[١٣] تاريخ الأدب العربى، ج ٢ (القسم الثانى ٣ - ٤) ، ص ٦٤.[١٤] الكافى، ج١، خطبه مؤلّف.[١٥] برخى اين نظر را هم مطرح كرده اند كه كلينى ، امام يازدهم را درك كرده است. ر . ك : دراسات فى الحديث و المحدّثين، ص ١٢٥.[١٦] تاريخ فلسفه، ص ٥٢.[١٧] انّ اللّه يبعث الى هذه الأمّة على رأس كلّ مأة سنة، من يجدّد لها دينها (سنن أبي داوود ، ج ٢ ، ص ٣١١).[١٨] از جمله اين افراد عبارت اند از: امام باقر عليه السلام ، قاسم بن محمّد بنابى بكر، مجاهد بن جبر، مكحول، حسن بصرى، شهاب زهرى، مأمون، شافعى، امام رضا عليه السلام ، مقتدر باللّه ، ابوالحسن اشعرى، سيّد مرتضى ، باقلانى و غزالى ( جامع الاُصول ، ج١٢، ص ٢١٨ ـ ٢٢٢ ) .[١٩] همان جا .[٢٠] الفوائد الرجالية، ج٣، ص ٣٣٠.[٢١] الدرّ المنظوم، ص ١ (حاشيه شهيد بر اصول الكافى) .[٢٢] الفوائد المدنية، ص ٥٢٠.[٢٣] و هو من أجلّ كتب الشيعة و أكثرها فائدة (تصحيح الاعتقاد، ص ٧٠).[٢٤] الذريعة، ج ١٧، ص ٢٤٥.[٢٥] خاتمة المستدرك، ج٣، ص ٤٦٣.[٢٦] الكافى، ج١، ص ٢٤ (مقدّمه) . گفتنى است كه سيد شرف الدين عاملى نيز همين مضمون را در باره چهاركتاب شيعى دارد و در باره الكافى گفته است: و الكافى، أقدمها و أعظمها و أحسنها و أتقنها (المراجعات، ص ٣٩٠) .[٢٧] اصول الكافى ، مصطفوى ، ج ١ ، ص ١٥ (مقدمه) .[٢٨] پايگاه اينترنتى www.yahosien.com ، نامه فرد ياد شده به شيعيان .[٢٩] خاتمة المستدرك، ج ٣، ص ٤٦٣.[٣٠] مرآة العقول، ج١، ص ٢١ و ٢٢.[٣١] تنقيح المقال، ج٣، ص ٢٠٢. گفتنى است كه در باره اين گفته ، هيچ مدرك و سندى يافت نشده و در افواه ، شهرت يافته و در پاره اى منابع، همانند همين منبع نقل شده است .[٣٢] الصافى، ورق ٤ (مقدمه مؤلّف) .[٣٣] رياض العلماء، ج٢ ص ٢٦١ و ٢٦٢.[٣٤] الصافى، شرح حديث ١٠ (باب اختلاف الحديث كتاب العلم) ؛ الكافى، ج١، ص ٦٧ .[٣٥] لوامع صاحبقرانية، ج١، ص ١٠٥.[٣٦] الفوائد المدنية، ص ٥٢٤.[٣٧] همان.[٣٨] معجم رجال الحديث، ص ٨٢.[٣٩] ترجمه و شرح اُصول الكافى ، مصطفوى ، ج ١، ص ٤ (مقدّمه) .[٤٠] الكلينى و الكافى ، ص ٣٩٧ .[٤١] مرآة العقول ، ج١، ص ٢٢ .[٤٢] بررسى هاى انجام شده نشان مى دهد كه پيش از شيخ بهاء الدين عاملى (م ١٠٣١ ق) ـ نوّر اللّه مرقده ـ كسى از اين تعبير در حق كلينى استفاده نكرده و او نخستين عالم و دانشمند شيعى است كه دركتاب هايش از اين تعبير ، مكرّر و به فراوانى استفاده كرده و پس از وى، در نوشته ها رواج پيدا كرده وآمده است. ر . ك به كتاب هاى شيخ بهايى : الحبل المتين، ص ٧ ؛ مشرق الشمسين، ص ٢١٩، ٢٧٤، ٢٧٨، ٢٧٩، ٢٩٦ و ٣٩٠ ؛ مفتاح الفلاح، ص ٩، ١٤، ١٦، ١٧، ٢٢، ٤٢، و... .[٤٣] ر . ك : شرح اُصول الكافى ، ملّا صدرا .[٤٤] الكافى و الكلينى ، ص ١٥٣ .[٤٥] همان ، ص ١١٣.[٤٦] الوافى، ج١، ص ٦. گفتنى است كه اظهار نظر فيض در باره الكافى، براى نقد اين كتاب به رشته تحرير درآمده و در آن، او كتاب الكافى را از همه معتبرتر ، كامل تر و جامع تر دانسته و در نقد آن، گفته كه كلينى،تكليف احكام زيادى را در اين نوشته ، مشخص نكرده و برخى ابواب كتاب را كامل ننموده و برخى جاها اخبارى را يك سويه نقل كرده و معارض آنها را نياورده و مبهماتى را تبيين ننموده، و گاهى ترتيب دقيق به موضوعات نداده، و گاهى هم روايت را در غير جاى خود آورده، و گاهى عنوان دقيقى براى ابوابْ انتخاب نكرده است.[٤٧] دراسات فى الحديث و المحدّثين، ص ١٣٦.[٤٨] الكافى التى بلغت ستة عشر ألف حديث و مائة و تسعة و تسعين حديثاً على النحو التالى: الصحيح منهاخمسة آلاف و اثنان و سبعون حديثاً ... و الضعيف تسعة آلاف و أربعمائة و ثمانون حديثاً ؛ وضعيت روايات الكافى كه احاديث آن ١٦١٩٩ حديث مى رسد، به اين شرح است: تعداد ٥٠٧٢ حديث صحيح و ٧٤٨٠ حديث ، ضعيف است (الدراسات فى الحديث و المحدّثين، ص ١٣٧).[٤٩] تاريخ فلسفه اسلامى، ص ٧٩.