مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٤
نمونه ، در كتاب حديثى اى كه به دنبال گفتگو از مسائل توحيد است ، نمى توانست و نبايد بى مقدّمه ، به سراغ وظايف بندگان در برابر خداوند رود و احاديث درباره آن را بازگو كند ؛ چه نخست بايد نشان مى داد كه خدايى هست و همتا نيز ندارد. اين وجود مقدّس ، مردمان را آفريده و آنان در راهى كه او مى نماياند ، بايد ره بسپارند. در اين هنگام ، طبيعى است كه اينان براى پيمودن راه كمال بايد به آنچه آفريدگارشان بدان دستور مى دهد ـ كه در حقيقت ، روشن كننده همان وظايف آنها نسبت به وى است ـ سر فرود آرند. ـ همچنان كه مى گوييم يك محدّث ، بايد با چينش منطقى احاديث، آن موضوع را باز شناساند ، از آن سوى، از نوع چينش احاديث نيز تا اندازه اى مى توان نگاه آن محدّث را به آن موضوع شناخت و پايه هاى فكرى و پيش فرض هاى وى در گفتگو از آن موضوع را از همان چينش كتاب بركشيد. بنا بر اين ، رابطه اين دو نكته ، دو سويه است. از اين نكته ها كه بگذريم ، گزارش هايى از آن روزگار در دست است كه نشان مى دهد بزرگان شيعه ، به اين نكته توجّه داشته اند كه هر حديث را در باب ويژه خود قرار دهند تا دسترسى بدان براى جويندگان ، آسان تر باشد. محمّد بن عبد اللّه حميرى ، آن گاه كه آهنگ گردآورى و تدوين دوباره مجموعه اى حديثى ـ كه بر اثر اتفاقى ، از بين رفته بود ـ در سر دارد ، مى نويسد: فرجعت إلى الاُصول و المصنّفات فأخرجتها و ألزمتُ كلّ حديثٍ منها كتابه و بابه الذى شاكله . [١] گزارش ديگرى كه توجّه به اين نكته را بسيار روشن تر بر مى نمايد ، سخن جعفر بن قولويه (م ٣٦٨ ق) است. وى در مقدمه نگاشته ارجمند خود (كامل الزيارات)
[١] براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : روش فهم حديث، ص ٢٨ ـ ٣٠ و ١٧٣ ـ ١٧٤.[٢] براى نمونه هايى از اعتماد بزرگان شيعه به اين كتاب ، ر . ك : الكافى، (چ غفارى)، ج ٣، ص ٣١١ و ٣٦٣؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج١، ص٣.[٣] براى نمونه ، رجوع كنيد به نمايه اى كه نجاشى از نگاشته هاى هشام بن حكم به دست مى دهد: رجال النجاشى ، ش ١١٦٤ . نيز نگاشته هاى حسن بن موسى نوبختى ، ش ١٤٨ و ... .[٤] براى نمونه ، رجوع كنيد به داستان مناظره يكى از افراد اهل سنّت با امام صادق عليه السلام كه در آن ، امام عليه السلام وى را در هر موضوع از دانش هاى اسلامى آن روز (مانند : لغت عرب، امامت، دانش كلام، قرائت قرآن و...) به يكى از ياران خود ارجاع داده اند و به وى فرمودند: «هر يك را شكست دادى ، بر من چيره گشته اى» (رجال الكشى، ج ٢، ص ٥٥٤) .[٥] براى آشنايى با اين رويكرد ، ر . ك : حديث ضعيف و چگونگى تعامل با آن ، بر پايه رويكرد قدماء ، ص ١١٣؛ رجال النجاشى، ش ٨٩١ .[٦] البته در اين جا خواست ما نفى وجود هرگونه نگاشته حجيم و بزرگ در آن زمان نيست ؛ بلكه آنچه آمد ، جنبه غالبى دارد. براى نمونه ، احاديث كتاب الزهد حسين بن سعيد كه به دست ما رسيده است ، حدود ٢٩٣ حديث است.[٧] يك طريق به نسخه تبويب شده و طريق ديگر ، به نسخه غير مبوّب (رجال النجاشى ، ش ٦٦٢).[٨] همان ، ش ٤١٦ .[٩] داوود بن كورة ، «نوادر» احمد بن محمّد بن عيسى را نيز بر پايه موضوعات فقهى ، تبويب كرده بود (همان ، ش ١٩٨).[١٠] همان ، ش ٩٤٩ .[١١] كامل الزيارات، ص ٣٧ ـ ٣٨ .[١٢] از نگاه ما دو كتاب نخستين الكافى ، بر اساس چاپ هاى مشهور، در چينش اصلى الكافى ، يك كتاب و نام آن نيز «كتاب العقل و فضائل العلم» بوده است به دلايل زير: الف . تصريح كلينى بدين نام در واپسين سطرهاى مقدمه الكافى: «و أوّل ما أبدأ به و أفتتح به كتابى هذا كتاب العقل و فضائل العلم و ارتفاع درجة أهله و علوّ قدرهم و نقص الجهل و خساسة أهله و سقوط منزلتهم» . البته همه اين عبارت را نمى توان نام كتاب دانست ؛ ولى بى شك ، كلينى در آغاز اين عبارت ، بايد نامى را آورده باشد كه در نخستين نگاه به ذهن وى مى آمده است. ب . شيخ طوسى در الفهرست (ش ٦٠٢) نام كتاب را «كتاب العقل و فضل العلم» ضبط كرده است. گرچه نجاشى ، اين دو را نام دو كتاب گرفته است ؛ ولى عبارت شيخ طوسى را سخن خود كلينى تقويت و تأييد مى كند. البته عبارت شيخ طوسى و نجاشى ، در شناساندن كتاب هاى الكافى ، هم در چينش كتاب ها و هم در عنوان كتاب ها ، خالى از مسامحه نيست.[١٣] به باور ما «كتاب الطهارة و الحيض» ، يك كتاب بوده است و نه دو كتاب جداگانه؛ دلايل اين ادّعا را در بخش «نگاهى به چينش كتاب ها و ابواب فروع الكافى» خواهيم آورد.[١٤] بنابر آنچه گذشت ، سخن علّامه مجلسى و شهيد ثانى و برخى ديگر كه شمار كتاب هاى الكافى را پنجاه كتاب دانسته اند ، شگفت آور و نادرست است (ر . ك : بحار الأنوار، ج ١٠٤، ص ١٤٦ و ج ١٠٥، ص ٢٦ و ١٥٩ و ج ١٠٧، ص ٩٠) .[١٥] رجال النجاشى، ش ١٠٢٦: «شيخ أصحابنا فى وقته بالرىّ و وجههم».[١٦] براى آگاهى از اوضاع فرهنگى ـ عقيدتى و حضور فرقه هاى گوناگون در رى آن روزگار ، ر . ك : تاريخ تشيّع در ايران، ج ١، ص ٢٤٥ ـ ٢٥٤ و ٣٣١.[١٧] الكافى، ج ١، ص ٥٦.[١٨] ر . ك : همان، ص ٥٢ .[١٩] همان، ص ٥٣ ـ ٥٤.[٢٠] البته بايد توجّه داشت كه عقل به كار رفته در احاديث ، با آنچه اكنون معمولاً از آن برداشت مى كنيم ، تفاوت ماهوى دارد. گرچه شارحان را در تفسير معناى عقل ، سخنْ گوناگون است ، ولى آنچه نگارنده ، از معناى عقل و آنچه در احاديث بر آن بار شده است، مى فهمد ، آن است كه عقل ، قوّه اى وجودى و خدادادى در نفس انسان است كه نيكى و بدى را در مى يابد و انسان را به جاده فطرت در مى آورد و از كار سفيهانه ، باز مى دارد. كار سفيهانه ، يعنى آنچه بدون انديشه و ژرف نگرى انجام شود يا با فطرت خداخواه و توحيدگراى آدمى ، ناسازگار باشد. در مقابل جهل نيز قوّه اى وجودى در نهاد انسان است كه او را به خلاف مسير عقل ، فرا مى خوانَد. روشن است كه وجود قوّه جهل ، از آن روست كه انسان در برابر دوراهى عقل و جهل ، راه درست را با اراده خود برگزيند. برخى شارحان الكافى نيز معنايى نزديك به آنچه آمد ، براى عقل به دست داده اند. ر . ك : الحاشية على اُصول الكافى ، ملّارفيعا نائينى، ص ٤١. بر پايه اين تفسير از عقل ، علم به معناى دانايى ، خود ، يكى از زيرمجموعه ها و سپاهيان عقل خواهد بود ، همان گونه كه نادانى نيز از زيرمجموعه هاى جهل خواهد بود ، چنان كه در حديث جنود عقل و جهل (الكافى، ج ١، ص ٦٩) بدان اشارت كرده اند.