مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٠٥
يك . اين كه شارح احتمال داده اند كه شايد مراد از بيان تبيين معرفت خدا و پيامبرش ، در عالم ميثاق باشد و... ادامه آن، از سياق اين باب و باب هاى پس از آن ، بسيار دور است. در كنار آن كه احاديث اين باب نيز هيچ اشاره اى بدان ندارند . پس اين احتمال ، تنها يك گمانه بى دليل است. دو . آنچه درباره مقصود از اين باب آورده اند ، به خودى خود ، مطلب درستى است ؛ ولى غرض كلّى اين باب ، بيان اين مطلب نيست. غرض كلّى اين باب ، همان نكته دومى است كه فاضل استرآبادى ، اين گونه آورده است : لازم است كه خداوند ، نخست پيامبر و امام را به ما بشناساند و سپس از ما درباره اطاعت از آنان پرسش كند. سه . نكته نخستى كه فاضل استرآبادى ، به عنوان نخستين هدف اين باب آورده نيز نه تنها با گنجاندن اين باب در «كتاب الحجّة» ـ كه يك رسالت مهم آن ، تبيين چرايىِ لزوم شناخت پيامبر و امام و راه هاى اين شناخت است ـ از هيچ رو هماهنگ نيست، بلكه با احاديث اين باب نيز بيگانه است و نمى توان آن را به عنوان يكى از اهداف اين باب پذيرفت. ١١ . وى در آغاز «كتاب الإيمان» ، درباره عنوان اين كتاب ، سخنى دارند كه گزارش همه آن در اين جا سبب طولانى تر شدن اين نوشتار خواهد شد. از اين رو ، تنها به ذكر برخى ديدگاه هاى كلى وى در آن جا و سپس بررسى و نقد آن بسنده مى كنيم. يك . وى درباره اين كه چرا كلينى ايمان را مقدّم بر كفر آورده ، دو احتمال را ياد كرده است : ـ چون ايمان ، اصل است (يعنى اصلْ آن است كه همه مؤمن باشند) و مهم تر. ـ چون ايمان ، وجودى است ، و كفر ، عدمى. البته وى اين احتمال را با واژه قيل آورده است. {-١٥-}
[١] شرح اُصول الكافى ، ملّا صالح ، ج ١، ص ٦٥.[٢] روش فهم حديث، ص ٢٩ ـ ٣٠.[٣] شرح اُصول الكافى ، ملّا صالح ، ج ٢، ص ١٥٧.[٤] همان، ج ٣، ص ٤.[٥] همان، ص ٢٥٩.[٦] همان، ص ٢٦٤.[٧] همان، ج ٤، ص ٢٨.[٨] همان، ص ٦١.[٩] همان، ص ١٢٨.[١٠] همان، ج ٥، ص ٤.[١١] به نوشته عبد الكريم شهرستانى ، معتزله براى آن كه از زير بار تبليغات منفى ناشى از حديث «القدريّة مجوس هذه الأمّة» رهايى يابند ، اين گونه وانمود مى كردند كه واژه القدريّة در اين حديث ، مشترك لفظى است و مراد از آن ، كسانى هستند كه همه خوبى ها و بدى ها را به خداوند نسبت مى دادند و در نتيجه ، اين واژه بر جبرگرايان ـ يعنى مخالفان معتزله ـ منطبق مى گشت. براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : الملل و النحل، ج ١، ص ٤٣ ؛ مجله علوم حديث، ش ٢٥، ص ٣١ ـ ٥١ ؛ حواشى علّامه شعرانى بر شرح ملّاصالح، ج ٥، ص ٤ (پاورقى اوّل) .[١٢] ر . ك : شرح اُصول الكافى، ج ٥، ص ١٨ (در شرح حديث چهارم از «باب الجبر و القدر») علامه شعرانى نيز بر اين باور است كه مراد از قدريه در اين حديث ، همان قائلان به قدر هستند ، بر خلاف شارح كه آن را بر جبريّة ، تطبيق داده است.[١٣] ظاهرا مراد از فاضل استرآبادى ، ميرزا محمد استرآبادى (م ١٠٢٨ ق) نويسنده منهج المقال است ، البته به قرينه ديگر سخن شارح در : ج ٥، ص ١٠٦.[١٤] شرح اُصول الكافى، ملّا صالح ، ج ٥، ص ٤٧.[١٥] همان، ج ٧، ص ٥١.[١٦] همان، ج ٨ ، ص ٣ ـ ٤.[١٧] عبارت «مع أنّ الطينة...» تا اندازه اى به رسالت اين كتاب نزديك است ؛ ولى جا داشت كه شارح ، به نكته هاى مهم تر نيز اشاره مى كرد . از اين رو ، توجيه وى را كامل ندانستيم.[١٨] شرح اُصول الكافى ، ملّا صالح ، ج ٨، ص ١٥.[١٩] همان، ص ٢١.[٢٠] همان، ص ٢٠٤.[٢١] براى ديگر نكته ها و استفاده هايى كه وى از عنوان باب ها به دست داده است ، ر . ك : همان، ج ٨، ص ٨٧، ٤٩، ٩٠، ١٣٨، ٣٨، ٥٩، ٦١ و ج ٩، ص ١٠٢، ٢٠٤، ٣٥٧ و ج ٢، ص ٣، ٢٦٥ و ج ٣، ص ٥٩ و ج ٧، ص ٥١.