فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٦ - ناسيوناليزم ترك
انتخاب زبان عربى به عنوان زبان رسمى امپراطورى بزرگ عثمانى مقاومت نشان دادند.
اين پيشنهاد عليرغم دو عامل پشتوانه آن كه زبان عربى، زبان وحى و قرآن محسوب مىشد و منطقه وسيعى از متصرفات استراتژيك امپراطورى عثمانى در آفريقا و آسيا به زبان عربى تكلم مىنمودند براى سلاطين عثمانى خوشآيند نبود و آنها مىدانستند كه قبول اين پيشنهاد به معنى عربى كردن امپراطورى و استهلاك تدريجى تركان در نظام عربى فراگير است. تأثيرات بعدى ناسيوناليزم عربى كه به استقلال و جدايى مصر و لبنان انجاميد نشان داد كه عربى كردن امپراطورى وسيع عثمانى چه فاجعه عظيمى مىتوانست براى سلاطين عثمانى بوجود آورد.
همچنان كه در مباحث گذشته مشاهده نموديم، استعمار انگلستان و فرانسه در پشت سر ناسيوناليزم عربى قرار گرفته و از آن براى متلاشى نمودن امپراطورى عثمانى سود مىجست، قابل ترديد نيست كه تركها نيز مانند ايرانيان عليرغم قبول اسلام، تعرب را نپذيرفتند و همچون بسيارى از اقوام و ملل كه مسلمان شدن را با عرب شدن همسان شمردند، اسلام را به عنوان دين فراتر از نژاد و زبان و فرهنگ خاص قبول نمودند.
سلطان عبدالحميد خليفه مقتدر عثمانى در برابر اصرار سيد جمال افغانى، در دعوت به تعرب عثمانيها به موضعگيرى شديد و عكسالعمل فورى كشيده شد. كه سيد جمال در آثار و تحليلهاى سياسى از آن به «شذوذ» تركها تعبير نموده و آن را اشتباه بزرگ براى آنان ياد نموده است.
سيد جمال در اين باره مىنويسد: «اتراك از مسأله بسيار مهمى غفلت ورزيدند و آن انتخاب زبان عربى به عنوان زبان رسمى دولت اسلامى بود. آنها اگر چنين مىنمودند قدرت دولت عثمانيها دو چندان مىشد. لكن آنها برعكس عمل كردند. عثمانيها تلاش كردند كه عربها را به ترك شدن وادار سازند و اين چه سياست سفيهانه و چه ديدگاه تنگنظرانه بود؟».
عثمانيها به جاى زبان عربى كه زبان اسلام و زبان نيرومندترين بخش از قلمرو اين امپراطورى بود بر زبان تركى تعصب ورزيدند، در حالى كه اگر كلمات عربى و فارسى را