فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٢٨ - مبحث اول سلفيه
القرى بودن آن رجحان پيدا نمود.
خاندان آل سعود در پرتو شعار جنگ براى استقرار آيين وهابيت، نظامى مبتنى بر سنن قبيلهگرى را پى افكندند و به بهانه پايبندى به آيين سلفى، بنيادهاى سياسى زمان را در نظام كشوردارى به كار نگرفتند و از امورى چون آراء مردم، قانون اساسى، پارلمان، سر برتافتند و حتى نظام مورد اتفاق اهل سنت يعنى خلافت و شرايط آن را نيز ناديده گرفته و جالب آنكه با نظريه سياسى ابن تيميه نيز مخالفت نموده و با همان روشى كه ابن تيميه آن را ممنوع و حرام مىشمرد يعنى از طريق فتنه و بپا كردن تهاجم مسلحانه، حكومتهاى محلى را در نجد و حجاز برافكندند و خود جايگزين آنها شدند.
در واقع براى وهابيون حاكم، ارزش آراء ابن تيميه در آن بود كه توانست وسيلهاى براى شكلگيرى قدرت و نظام جديدى گردد كه در شيوه و نتيجه كاملاً با آنچه كه توسط خود ابن تيميه تحقق يافته بود متفاوت بود.
سلفىهاى جديد و وهابيون، هرچند در برابر اكثريت مسلمانان جهان چهره خشك و خشنى از اسلام ترسيم نمودند و با تعصبورزيهاى بىمنطق، برداشتهاى خود را بر ديگر مذاهب تحميل نمودند و از خود كمترين انعطاف و تحمل پذيرى را نشان ندادند و با در دست گرفتن ام القرى و مراسم حج به تسامح اسلامى قلم بطلان كشيدند لكن در مقابل، در زمينه سياست و حكومت به قدرت مطلقه بىقيد و بندى روى آوردند كه از همه تعصبات رها بود و نيز در سياست خارجى چنان باز و موسع عمل نمودند كه گويى هرچه اسلام دستور به محبت و مهرورزى داشت به غير مسلمانان مربوط بوده و هرچه سختگيرى و تبرّا را توجيه نموده بود به مسلمانان ارتباط داشت.
امروز كوچكترين اعمال عبادى ملتهاى مسلمانان از ديده تعصب آميز وهابيت حاكم در سعودى پنهان نمىماند و به طور مستقيم و غير مستقيم در داخل و خارج سعودى مورد تعرض مأموران حكومتى قرار مىگيرد لكن دولت و حكومت هنوز با هيچ قانون مدرنى تحت كنترل قرار نگرفته و از آراء مردم و همان بيعت و شورايى كه براساس مذهب سلفى - بنيان سياست و حكومت صدر اسلام - بوده، هيچ گونه خبرى نيست و يك خانواده، سرنوشت يك ملت و حتى سرنوشت جمع صدها ميليون مسلمان را در دست دارد و داعيه رهبرى جهان اسلام را در سر مىپروراند.