فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٨ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
تحولات به شكل انقلاب در انقلاب را در انديشه اسلامى پيش بينى نمود. چنين مىشود نتيجه گرفت كه بدين ترتيب نظام اسلامى و دولت امامت همواره در حال تحول و وضعيت فوق العاده ناشى از انقلاب بسر مىبرد و هرگز به حال آرامش و ثبات باز نمىگردد. لكن تصويرى اين چنين از دولت اسلامى در قالب يك فرايند به ظاهر منفى و استنتاج بى ثباتى از آن بدان جهت خلاف واقع است كه در اين تصوير بجاى اهداف، به وسيله، اصالت داده شده و انقلاب جاى اهداف اصلى يعنى تكامل، رشد و تعالى فرد و جامعه را گرفته است.
اگر بجاى عبارت دولت هميشه انقلابى، تعبير دولت هميشه در حال تكامل را بكار ببريم، لوازم و تبعات ناشى از تكامل را همواره مثبت ارزيابى خواهيم كرد و ترسيم كابوسهاى خيالى از «روند هميشه در حال انقلاب بودن» مانع از كمال جويى و تعالى خواهى تلقى نخواهد شد. در واقع تكامل و عدالتخواهى، مصلحتهاى به درستى تشخيص داده شدهاى هستند كه تحولات دايمى را در جامعه توجيه مىكنند و براى رسيدن به هر مرحله از منفعت «به درستى تشخيص داده شده» ناگزير بايد توان آن را به تناسب شرايط موجود پرداخت و بى گمان در فرايند رشد و عدالت، گريزى از اين مبادله سودمند نيست.