فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠٩ - مبحث چهارم مفهوم بدعت
مىدانستند هرچند عامل شايع و مستمر نبوده لكن در ركود فقه شيعه در بسيارى از مقاطع و عدم هماهنگى آن با شرايط زمان بىتأثير نبوده است. به گونهاى كه ورود مقولههاى جديد به فقه و آشنايى فقها با مسائل علمى خارج از حوزه فقه همواره در نوگرايى فقهى و ساماندهى جديد مسائل آن نقش چشمگيرى داشته است.
آشنايى فقها با مسائل نجوم، رياضيات و فلسفه را مىتوان به عنوان نمونههاى روشن در اين روند مورد مطالعه قرار داد، مسائل فقهى قبله در پرتو مباحث علمى نجوم و هيأت، بازسازى مىگردد و مسائل ارث با معادلات رياضى به شكل نوينى متحول مىشود و مسائل اصول فقه با دقتهاى فلسفى سامان جديدى مىيابد.
اگر به همين روال، علوم ديگر كه همواره در حال پيشرفت بوده است وارد حوزه مباحث فقه مىگرديد بىگمان تحولات نوين و نوآوريهاى بسيارى از اين رهگذر به فقه راه مىيافت كه پيشرفت روزافزون اين روند مىتوانست فقه را به جايگاه اصلى آن كه رهبرى حوادث زمان و نوسازى جامعه بشرى است ارتقا دهد.
در يك تشبيه و تطبيق در مقياس محدود مىتوان سير تحول علم حقوق را در رابطه با علوم و فنون ديگر بشرى مورد مطالعه قرار داد كه چگونه از حقوق رم قديم تا بدين سان متحول و نوسازى شده است.
مبحث چهارم: مفهوم بدعت
عمدهترين تفاوت نظرى بين نظريه نفى مطلق مدرنيزم و نظريه تجددخواهى مشروط را مىتوان در تفسير مفهوم بدعت [١] جستوجو نمود. در نگاه اخير برخلاف نگاه اول هر امر نو و هر نوع نوگرايى بدعت نيست بلكه بدعت عبارت از اثبات هر نوع نظر و عملى است كه در نصوص دينى نفى گرديده و يا نفى نظر و عملى است كه مورد تأييد دين قرار گرفته است و از اين رو مصداق بدعت الزاماً هر امر نو نيست و ممكن است بدعت در
[١] . براى مطالعه روايات بدعت رك: كلينى، الكافى، ج ١، ص ٥٦ و شيخ حر عاملى، وسائلالشيعه، ج ١١، ص ٥١١ و صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج ٣، ص ٣٧٥.