فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٥٤ - مبحث پنجم چارهجوييهاى معتقدان به جمع دموكراسى و اسلام
پرورش و شكوفايى يك هسته گياهى با عواملى چون خاك، آب و نور آفتاب امكانپذير مىگردد. تكامل عقول بشرى در پرتو دين با كدام مقولههاى دينى تحقق عينى مىيابد؟ دين مجموعهاى از تعاليم اعتقادى، اخلاقى شريعت به مفهوم فقهى است.
بخش اعتقادات دين تقليدى نيست و خود در حوزه عقل و با معيارهاى عقلانى سنجيده و پذيرفته مىشود قسمت اخلاق مربوط به عقل عملى است كه مبين ارزشهاى فردى و اجتماعى است كه باز فراتر از عقل نيست.
تنها بخشى از تعاليم دين كه مىتواند در تكامل نظرى و عملى انسان مؤثر باشد شريعت است و شريعت مجموعهاى از بايدها و نبايدهاست كه توسط قرآن و سنت و عترت بيان شده و بنابر اصل «متفق عليه» همه مذاهب اسلامى، قواعد و احكام شريعت همواره پايدار و به مقتضاى اصل خاتميت غير قابل نسخ و تغيير مىباشد.
حال اگر فرضاً در درون شريعت، اصول و قواعدى مخالف با دموكراسى وجود داشته باشد و عقل بخواهد آن را به نحوى كه با دموكراسى وفق نمايد تغيير دهد نتيجه آن خواهد شد كه دين در تكامل خود به عقل نياز دارد و فلسفه دين توسعه و تكامل وحى در افق عقل مىباشد.
٣. اصولاً اهداف دنيايى در فلسفه بعثت انبيا نمىگنجد و هدف اصلى دين، معنويت و تقرب به خداست و امور دنيايى كلاً به خود انسان واگذار شده است كه تحت رهنمودهاى شريعت راه صحيح را در مورد هركدام از آنها و از آن جمله سياست و حكومت با عقل خويش دريابد. دين به ما آموخته كه علم بياموزيم ولى رياضيات و يا الكترونيك به ما نياموخته است. دين به ما توصيه كرده كه عدالت را برقرار نماييم ولى نظامى كه عدالت را برقرار نمايد را به عقل انسان واگذار نموده است.
نقد و نظر:
اين نظريه را هرچند كه نهضت آزادى بويژه مرحوم مهندس بازرگان بر آن پافشردهاند، نمىتوان با نصوص قرآنى در فراگير بودن اهداف دين وفق داد.
٤. اگر تضاد و تعارض اسلام با دموكراسى به علت ثابت بودن اولى و متغير بودن دومى است و به تعبير ديگر از پيش تعيين شدن مسائل سياسى در دين و نامعلوم بودن آن در دموكراسى است بايد گفت در دموكراسى نيز اصولى ثابت وجود دارد. مبانى دموكراسى مانند آزادى، مساوات، عدالت و مهار قدرت براساس مصلحت، همگى