فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٣٧ - از بازگشت به هويت خويش تا دگرانديشى
غرب را ناديده گرفته و يك طرفه به سمت انديشه سياسى غرب رو مىآورند. اينان كه معمولاً داراى گرايشهاى فلسفى و علمى خاص و يا از منطق و متدلوژى خاصى پيروى مىكنند. وجدان ناآرام خود را به نحوى با تفكر الحادى وفق مىدهند و مسلمانى را تا سر حد يك كد شناسنامهاى تنزّل مىبخشند و گاه در دفاع از انديشه سياسى غرب و يا پاسخگويى به اشكالات و انتقادهاى مخالفان به مناقشات تخريبى و جدالهاى تبليغى بر عليه اسلام و اصول سياسى آن دست مىزنند و در بسيارى از موارد از بانيان نخستين انديشه دموكراسى نيز پيشتر تاخته و از پاپ هم كاتوليكتر مىشوند.
اين جناح در حقيقت سادهترين راه را به طور سنتى در رهايى از چنبره اعتقادات مذهبى در پيش مىگيرند و در حقيقت يكباره خود را از هر نوع جدل و گفتمان منطقى رهايى مىبخشند. بويژه آنكه چون منكر اسلام و شريعت مىشوند، منكر را چندان به دليل نياز نمىافتد و توپ را به ميدان حريف مىافكنند كه او به ناچار براى حقانيت اسلام و شريعت هرچه دليل دارد عرضه نمايد يا با يك نه يا شايد و يا بايد، ديدى كهنه و از رده خارج گردد.
ليبراليزم با خط بطلان كشيدن به دين و بىحاصل شمردن جدال دينى و غيرقابل نقض شمردن معتقدات متافيزيكى به نوعى با تفكر الحادى، خويشاوندى برقرار نموده و به ورطه الحاد افتاده است. هرچند ليبراليزم در مورد دين چون علم بىرأى و فاقد نظر است لكن در عمل با اجتناب از دين و نفى آن ره الحاد پيموده است.
بدين گونه برخى از گرايشهاى دموكراسى با مبانى ليبراليزم آميخته شده و تشابهى را بين آن دو بوجود آورده است لكن چنانكه در تفسير نظريه جناح دوم خواهيم ديد هميشه چنين نبوده است كه اعتقاد به دموكراسى با الحاد و ليبراليزم همزاد و همسو گردند.
٢. جناح دوم:
روشنفكرانى هستند كه بجاى نفى يا انكار اسلام و شريعت به توجيه آن دو مىپردازند به گونهاى كه نتيجه آن با نتيجه انكار اسلام يكى باشد و بتواند تعارض بين انديشه سياسى مطلوب و انديشه سياسى اسلام را برطرف نمايد.
اين جناح براى رسيدن به يك توجيه قابل عرضه در برابر اتهامات معتقدان به اسلام و شريعت كامل از دو شيوه استفاده مىكنند: