فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٣٨ - از بازگشت به هويت خويش تا دگرانديشى
الف - شيوه عرفى كردن مسائل سياسى و خارج نمودن انديشه سياسى از حوزه شريعت اسلام:
از نمايندگان اين تفكر مىتوان على عبدالرزاق در مصر و مصطفى كمال در تركيه را نام برد كه همواره بر اين انديشه پاى مىفشردهاند كه اسلام با مقولههايى چون قدرت سياسى، دولت و ساماندهى حكومت كه امور دنيوى و مربوط به شيوه زندگى عرفى مردم است كارى نداشته و اسلام دينى است كه راهنمايى انسانها را به سوى خير و سعادت معنوى برعهده گرفته و خلافت و امامت نيز چيزى جز رياست معنوى و عهدهدارى مسؤوليت راهنمايى امت نيست.
در اين شيوه روشنفكرى دوران پيامبر اسلام (ص) و عصر خلفاى راشدين به عنوان دوران طلايى رياست دينى و اقتدار راهنمايى معنوى امت معرفى مىشود و از دورانهاى خلافت اموى و عباسى و ساير حكومتهاى اسلامى تحت عنوان سلطنت دنيايى كه توسط مسلمانان قدرت طلب خارج از حوزه تعاليم اسلام به تشكيل دولت و سازماندهى حكومت بنام اسلام پرداختهاند ياد مىگردد.
طرفداران اين شيوه در حقيقت به راهى مىروند كه دموكراسى غربى در مسير تاريخى خود از آن گذشته و آن را پشت سر گذارده است. لائيزم به معنى جداسازى كار دين و دنيا و تفكيك دين از سياست و پرداختن كليسا به امور معنوى مردم و دولت به امور دنيايى آنان، هرچند جنبه نظرى مسأله نفى تعارض دين و سياست را تبيين مىكند لكن در عمل همواره در تاريخ پس از قرون وسطاى غرب در قالب سكولاريزم عمل كرده است.
لازم به تذكر است كه روشنفكران لائيك و سكولار، در عمل همان رفتار را در رويارويى با دين از خود نشان دادهاند كه روشنفكران ملحد و منكر دين در منزوى نمودن دين از عرصههاى حيات اجتماعى و سياسى عمل نمودهاند با اين تفاوت كه گرايش اول، رفتار سياسى خود را به خود دين نسبت داده و گرايش خود را با نفى دين از زحمت نسبت به دين نيز رهاييده است.
فرق ديگرى كه در روش لائيزم و سكولاريزم دينى در مقايسه با لائيزم و سكولاريزم الحادى ديده مىشود آن است كه ديد اول معتقد است دين همان گونه كه بايد با عقل و علم همساز باشد با عدالت نيز ناگزير از همسويى است.