فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠٨ - مبحث پنجم ناسيوناليزم ايرانى
خراسان بزرگ و آسياى صغير همواره در قلمرو زبان فارسى منهاى قدرت سياسى و حكومت بوده است.
به علاوه دولتهاى ايرانى به معنى حاكمان فارسى زبان در طول تاريخ اين كشور اندك بودهاند و اگر دولتهايى چون ديالمه از متن مردم فارسى زبان ايران برانگيخته شدند، هويت تشيع آنان بر هويت ايرانيشان غالب بوده است و نشانههايى كه دلالت بر تعصب ملى يا زبانى داشته باشد از آنان بجاى نمانده است.
ترديدى نيست كه زبان يكى از عناصر مقوم مليت و حتى از عوامل بوجود آورنده ملت محسوب مىشود لكن تأثير زبان همواره فراملى است و بيشتر نقش معنوى دارد تا تأثير يك عنصر مادى و به گفته شهيد مطهرى (ره) «اگر در دورههاى معينى از تاريخ يك ملت، مثلاً در مبارزه استقلالطلبانه، زبان جلوه و ظهور بيشترى يافته و سمبل و شعار آرمان ملى مىگردد، چنانكه زبان هندى به هنگام مبارزات استقلالطلبانه هند و يا زبان عربى در دوران جنگهاى آزاديبخش الجزاير نقشى داشتهاند ولى اين جلوه و ظهورى موقت بوده است و تنها نقش محرك توده ملت را داشته است». [١] در پايان اين بحث تذكر اين نكته مهم است كه انتشار اسلام در ايران بيشتر در دوران استقلال سياسى دولتهاى ايرانى به وقوع پيوسته است كه از اوايل قرن سوم هجرى آغاز مىگردد. در حالى كه با به دست آوردن استقلال سياسى بازگشت به آيين باستانى ايران براى دولتهاى ايرانى امكانپذير بوده است. [٢]
٥. تخريب اسلام
: در گزارش لغتنامه دهخدا، تخريب اسلام به عنوان يكى از راههايى كه ايرانيان در برابر سلطه عرب در پيش گرفتند، بدون هيچ گونه توضيحى مطرح گرديده است. به نظر مىرسد نويسندگان اين اثر ادبى و تاريخى به زبان فارسى تحت تأثير نويسندگان عرب كه سعى در توجيه منفى مقاومت ايرانيان در برابر مظالم حكام اموى و عباسى و عثمانى داشتهاند قرار گرفته و واژه مبهم و بسيار خطرناك تخريب اسلام را به قلم آوردهاند. در حالى كه نه تنها عقلانيت ايرانى اسلام را به عنوان يك دين و
[١] . رك: شهيد مطهرى (ره)، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص ٢١-٢٢، انتشارات صدرا، ١٣٦٠.
[٢] . همان، ص ١٠٩-١١٠.