فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠٦ - مبحث پنجم ناسيوناليزم ايرانى
ايرانى بوده و نه با خواجه نصير طوسى سر و سرّى پنهانى يا آشكار داشته است و از سوى ديگر تمايل عباسيان به نژادهاى غيرعرب به عنوان وجه تمايز دو دودمان اموى و عباسى معادله رويارويى انديشه ايرانى با خلافت عباسى را زير سؤال مىبرد. اگر چنين فرضى درست است چرا ديالمه كه ايرانى و شيعه بودند پس از استيلا بر بغداد و اريكه خلافت دوباره خليفه عباسى را سرجاى خويش نشاندند و به امارت بسنده نمودند.
واقعيت آن است كه ايلخان مغول پس از تسخير ايران با توجه به خصلت نظامىگرى و توسعهطلبى مغول نمىتوانست نسبت به بغداد بىتفاوت باشد چنانكه پس از سقوط بغداد و انقراض دولت عباسى، شام و متصرفات مماليك مصر هدف بعدى لشگركشى خان مغول بود و اگر در جنگ شام شكست نمىخورد بىگمان تا مصر پيش مىرفت.
اين نكته حائز اهميت است كه خواجه نصيرالدين طوسى پس از استيلاى مغول بر بغداد به ملازمت خان مغول ادامه نداد و به منظور راهاندازى رصدخانه مراغه راهى غرب ايران شد. اگر خواجه با انديشه ملى گرايى به ملازمت خان مغول تن درداده و به خاطر احياى ايران به مصاف خلافت عباسى رفته بود مىبايست اين تفكر سياسى ادامه مىيافت و اصولاً براى يك محقق و دانشمندى چون خواجهنصيرالدين طوسى كه فرضاً عرق ايرانى دارد چه فرقى داشت كه ايران تحت سلطه خلفاى عباسى باشد يا خان مغول بر آن حكم راند؟
شايد به همان لحاظ عرق ملى و سياست ايراندوستى مىبايست براى خواجهنصيرالدين طوسى بسر بردن ايرانيان تحت استيلاى عباسيان مطلوبتر از قتل عام و وحشيگريهاى مغولان تلقى مىشد.
٤. قيام دولتهاى ايرانى : قيام دولتهاى ايرانى به دنبال حركتهاى سياسى و نظامى ايرانيان مانند ديالمه، ايوبيان و طاهريان از نظر تاريخى انكارناپذير است و گاه چنين دولتهايى كه توسط امراى ايرانى تأسيس گرديده بر قلمروى وسيعتر از ايران استيلا يافتهاند لكن سخن در تحليل و علت يابى اين قيامها و دولتهاست كه آيا عامل اصلى آن انديشه ناسيوناليزم ايرانى بوده و يا عوامل ديگرى دستاندر كار اين تحولات بوده است.
قيامهاى سياسى چشمگير ايرانيان مانند قيام ابومسلم خراسانى كه به تشكيل دولتهاى ايرانى انجاميده، بيشتر جنبه عكس العملى داشته تا ابتكار عمل، بويژه آنكه