منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤١٢
تعجيل كرده شده است بشما و مهيّا باشيد بمرك كه بتحقيق سايه انداخته است بر شما، و بشويد مثل طايفه كه از طرف خدا ندا كرده شدند پس بيدار شدند و دانستند كه نيست دنياى فانى از براى ايشان خانه و سراى زندگانى پس بدل نمائيد دنيا را بآخرت از جهة اين كه خداوند عبث خلق نكرده است شما را، و سر خود و مهمل نگذاشته است شما را، و نيست ميان يكى از شما و ميان بهشت يا جهنم مگر مرگ كه نازل شود بر او، و بدرستى مدّت و مسافت عمرى كه كم مىگرداند آنرا نگريستن و خراب مىسازد آن را ساعتهاى شب و روز هر آينه سزاوار است آن بكوتاهى مدت، و بدرستى غايبى كه ميرانند او را تازه آيندگان كه عبارتست از شب و روز هر آينه لايقست بسرعة بازگشت.
يعنى بسوى وطن اصلى كه عبارتست از آخرت، و بدرستى كه آينده كه مىآيد بسوى آخرت با سعادت يا شقاوت هر آينه استحقاق دارد به بهترين توشه كه عبارتست از عبادت و اطاعت تا برساند بسعادت، پس توشه برداريد در دنيا از دنيا آن چيزى را كه حفظ نمائيد با آن نفسهاى خودتان را از عقوبت روز جزا.
پس متّقى شد بنده براى پروردگار خود كه نصيحت كرد نفس خود را و مقدّم داشت توبه خود را و غلبه نمود بر شهوت خود، پس بدرستى كه أجل آن پنهانست از او، و آرزوى او فريبنده اوست، و شيطان ملعون موكل اوست كه زينت مىدهد از براى أو معصيت را تا سوار شود بر او، و آرزومند مىسازد او را بتوبه و إنابة تا بتاخير اندازد آنرا تا اين كه هجوم آورد مرگ أو بأو در غافلترين حالتى كه ميباشد بر آن حالت.
أى حسرت حاضر باش بر هر صاحب غفلت كه باشد عمر او بر أو حجت در روز قيامت، و برساند أو را روزگار أو ببدبختى و شقاوت، سؤال مىكنيم از خداوند تعالى آنكه بگرداند ما و شما را از كسانى كه بطغيان نيندازد او را نعمت و مقصّر نسازد او را از اطاعت پروردگار خود غرض و غايت، يعنى أغراض دنيويه