منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١١٦ - الترجمة
قال نصر: فكان عليّ ٧ بعد الحكومة إذا صلّى الغداة و المغرب و فرغ من الصلاة قال: اللهمّ العن معاوية و عمرا و أبا موسى و حبيب بن مسلمة و عبد الرّحمن بن خالد و الضّحاك بن قيس و الوليد بن عقبه.
و روى ابن و يزيل إنّ أبا موسى كتب من مكّة إلى عليّ ٧ أمّا بعد فقد بلغني أنك تلغني في الصّلاة و يؤمّن خلفك الجاهلون و إنّى أقول كما قال موسى:
رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ
الترجمة
از جمله خطب آن حضرتست بعد از حكم قرار دادن مردم أبو موسى اشعرى و عمرو عاص عليهما اللعنة و العذاب را و اختيار كردن عمرو عاص ملعون امارة معاويه بدبنياد را، و خيانت كردن ابو موسى بدنهاد در حق آن امام انس و جان و سرور عالميان كه مىفرمايد:
حمد بى قياس خداوند را سزاست و اگر چه آورد روزگار غدار بكار بزرگ و ثقيل و حادثه عظيم و جليل، و شهادت مىدهم بر اين كه هيچ مستحق معبودية نيست مگر معبود بحق و خداوند مطلق در حالتى كه نيست با او خدائى كه بوده باشد با او، و شهادت مىدهم باين كه محمّد بن عبد اللّه صلوات اللّه و سلامه عليه بنده بر گزيده و فرستاده پسنديده اوست، پس از ستايش الهى و درود حضرت رسالت پناهي.
پس مخالفت كردن و عصيان نمودن نصيحت كننده مهربان و داناى تجربه كار باعث مىشود بحسرت و از پى در مىآورد افسوس و ندامت را، و بتحقيق كه بودم امر نمودم شما را در باب اين حكومة حكمين به امر خود و خالص نمودم از براى شما در اين باب راى صواب خود را كه در گنجينه ضمير بور اگر مىبود كه اطاعت مىشد مر قصير بن سعد را امرى پشيمان نمىشديد و بورطه حسرت نمىافتاديد، پس إبا و امتناع نموديد بر من مثل امتناع اختلاف كنندگان جفا كار و عهد شكنندگان نا فرمان بردار تا اين كه بشك افتاد پند دهنده به پند خود و بخل ورزيد آتش زنه به