منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٦٤ - فصل دويم
المعنى، لأنها قاطعة للعذر كافية في توضيح ما اوردناه و تثبيت ما قصدناه من انّ قعوده عن جهاد المتخلّفين كان بعهد من النّبيّ ٦ إليه مضافا إلى ساير المصالح التي فيه، فلا يمكن مع ذلك كلّه دعوى كون ترك الجهاد دليلا على حقيّة خلافة الثلاثة، و كاشفا عن رضاه ٧ بذلك، و في هذا المعنى روايات عامية لعلّنا نشير اليها في شرح بعض الخطب الآتية في المقام المناسب إن ساعدنا التوفيق و المجال إنشاء اللّه تعالى.
الترجمة
از جمله كلام هدايت فرجام آن امام عاليمقام است كه جارى مجراى خطبه است، و آن جمع شده است از كلام طويلى كه آن حضرت بعد از وقعه نهروان ادا فرمودهاند و مدار آنچه كه سيد اينجا ذكر نموده است بچهار فصل است.
فصل اول
مشتمل است بذكر مناقب جميله و فضايل جليله خود كه مىفرمايد: پس بر خواستم بأمر خدا و امر حضرت خاتم الأنبياء عليه آلاف التحية و الثناء در زمانى كه ضعيف شدند و ترسيدند مردمان، و مطلع شدم بر حقايق اشياء و احكام خدا هنگامى كه سر فرو بردند مردمان و عاجز گرديدند، و گويا شدم در احكام مشكله و مسائل معضله در وقتى كه درمانده بودند، و گذشتم بنور خداوند در حينى كه ايستاده و سر گردان شدند، و بودم من پستتر ايشان از حيث آواز و بلندتر ايشان از حيث سبقت بمراتب كمالات و درجات سعادات، پس پرواز نمودم بدوال لجام فضيلت و بتنهائى قيام نمودم ببردن كر و منقبت.
فصل دويم
مشتملست به بيان حال بهجت منوال خود در زمان نشستن در مسند خلافت و استقرار در سرير ولايت كه مىفرمايد: بودم من در آن هنگام مثل كوه با شكوه كه نجنباند او را بادهاى شكننده، و زايل نگرداند او را بادهاى تند و زنده، در حالتى كه نبود هيچ احدى را در شان من جاى عيب و عار و نه هيچ گوينده را در