منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٨٠ - و من كلام له
آن حضرت را از ما وقع اخبار نموده آن حضرت هر چند ترغيب فرمود أصحاب خود را بنصرت مالك و كارزار دشمنان ايشان تكاهل ورزيدند پس حضرت اين خطبه را خواند كه:
مبتلا شدم بكسى كه اطاعت نمىكند مرا در قتال أهل ضلال هرگاه أمر نمايم او را به آن، و اجابت نمىنمايد قول مرا در جدال هر گاه دعوت ميكنم او را به آن، پدر مباد شما را چه انتظار مىكشيد بيارى دادن پروردگار خود آيا نيست شما را دينى كه جمع نمايد شما را از اين تفرّق و اختلاف آراء، و نيست غيرتى كه بخشم آورد شما را أز اين حركت و كردار أعداء، ايستادهام در ميان شما فرياد كننده بجهت دفع أشرار، و مىخوانم شما را بفرياد رسى در قتل دشمنان جفا كار.
پس گوش نمىدهيد به گفتار من، و اطاعت نمىكنيد بأمر و فرمان من تا اين كه اظهار ميكند اين كارهاى ناشايسته شما از عاقبتهاى بدى، يا اين كه ظاهر مىشود كارهاى دشوار از عاقبتهاى بد، پس ادراك نمىشود با عانت شما كينه جوئى و خون خواهى از اعداء، و رسيده نمىشود بيارى و حمايت شما مقصودي از مقصودها.
دعوت كردم شما را بيارى برادران خودتان پس آواز گردانيديد در حنجره بجهت دلتنگى از دعوت من چون آواز گردانيدن شترى كه درد ناف داشته باشد و ناله كند از آن، و گرانى نموديد در كار زار چون گرانى شتر لاغر ريش پشت در رفتار، پس بيرون آمد بسوى شما از جانب شما لشكركى مضطرب و ناتوان گويا كه رانده ميشوند با جبر و اكراه بسوى مرگ در حالتى كه نظر ميكند بشدايد مرگ و أهاويل آن.
و من كلام له ٧ في الخوارج
و هو الاربعون من المختار في باب الخطب لمّا سمع قولهم لا حكم إلّا للّه قال ٧: كلمة حقّ يراد بها الباطل