منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٦٥ - و من خطبة له
حق من جاى طعن بكردار و گفتار، ذليل و خوار در نزد من عزيز است و با مقدار تا اين كه بازيافت بكنم حق او را از جابر و ستمكار، و صاحب قوة و اقتدار در نزد من ضعيف است و بىمقدار تا اين كه اخذ بكنم از او حق ستم كشيدگان را در روزگار.
فصل سيم
مشتملست برضاى بقضاى خدا و دفع توهم كذب و افترا در حق آن سرور اوصيا كه مىفرمايد: راضى شديم از خدا حكم او را و گردن نهاديم مر خداوند را امر او را، آيا گمان مىبريد مرا كه دروغ بگويم بر پيغمبر خدا پس قسم بخداوند هر آينه من اول كسى هستم كه تصديق نمودم او را پس نباشم اول كسى كه تكذيب نمايد او را.
فصل چهارم
مشتملست باعتذار از ترك جهاد و خصومت با غاصبين خلافت كه سبب آن اطاعت و امتثال بود بعهد و وصيت حضرت خاتم رسالت صلوات اللّه و سلامه عليه كه مىفرمايد: پس نظر كردم در امر خود پس ناگاه فرمان بردن من امر پيغمبر را به ترك قتال پيشى گرفته بود بر بيعت من باين گروه بدفعال، و ناگاه پيمان در گردن من بوده از براى غير من يعنى در ذمه من بود پيمان پيغمبر خدا بطلب خلافت با رفق و مدارا و در صورت عدم حصول آن ترك نمايم جهاد و قتال را، و صبر و رزم و اختيار كنم زاويه خمول و اعتزال را.
و من خطبة له ٧
و هى الثامنة و الثلاثون من المختار في باب الخطب و إنّما سمّيت الشّبهة شبهة لأنّها تشبه الحقّ، فأمّا أولياء اللّه