منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ١٦٨ - تفسير مفردات دعاهاى اين فصل
باشد به معنى مفعل كه صيغه اسم فاعل است در لغت نيامده و به ثبوت نپيوسته، و اگر فعيل به معنى مفعل آمده باشد پس شاذّ خواهد بود كه قياس را نشايد. و درين كلامى است كه ان شاء اللَّه تعالى در باب سيّم ذكر آن خواهد شد.
«ما لاح الجديدان»
معنى «لاح» ظاهر است، و مراد از «جديدان» شب و روز است.
«و ما اطّرد الخافقان»
مراد به «خافقان» مشرق و مغرب است، و مراد به اطّراد ايشان بقاى ايشان است.
«و ما حدا الحاديان»
. مراد از آن نيز شب و روز است، كنايه از آنكه گويا ليل و نهار حدى مىگويند به واسطه مردمان كه به سوى قبور خود شتاب نمايند چنان كه شتر را كه حدى مىگويند زودتر و بيشتر قطع مسير مىكند.
«ما عسعس ليل»
اى اقبل و ادبر. و اين لغت از اضداد است يعنى به دو معنى است كه ضدّ همديگرند.
«و ما ادلهمّ ظلام»
ادلهمّ به تشديد ميم بر وزن اقشعرّ يعنى اشتداد يافت ظلمت شب. يقال: ليلة مدلهمّة، اى مظلمة.
«و ما تنفّس صبح»
به معنى ظاهر و پيدا شدن صبح است. و اينكه تعبير از طلوع صبح به تنفّس كردهاند كنايه از آنست كه وزيدن نسيم نزد طلوع صبح گويا كه نفس مىكشد صبح به نسيم در وقت طلوع.
«خطيب وفد المؤمنين»
خطيب القوم در لغت، بزرگ قوم را گويند كه در نزد سلاطين به جهت قضاى حوايج قوم خود مخاطبه و مكالمه مىكند. و مراد به «وفد»- به فتح واو- در اينجا جماعتىاند كه در جايى بر كسى وارد شوند و نزول كنند و مهمان او گردند.
«و المكسوّ حلل الامان»
يعنى لابس حلّههاى امان. و مراد به آن امان دادن امّت است از عذاب آتش چنان كه حضرت عزّت- جلّ شأنه- فرموده كه:
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى[١]. و حضرت رسالت ٦ راضى نخواهد شد كه
[١] سوره ضحى: ٩٣- آيه ٥.