منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ١٦٦ - تفسير مفردات دعاهاى اين فصل
و معتضد شدهاند به قول خداى تعالى: وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ[١]. و اين آيه كريمه را مؤيّد قول خود مىدانند و مىگويند: اگر از تسبيح كه درين آيه واقعست مراد تسبيح به زبان حال بوده باشد پس قوله تعالى: وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ محتاج به تأويل باشد. و گفتهاند كه: وجه اعجاز در تسبيح سنگريزه در دست مبارك حضرت رسالتپناه ٦ نه از حيثيّت نفس تسبيح است بلكه از آن سبب است كه تسبيح سنگريزه را صحابه استماع نمايند و گوشزد ايشان شود، و الّا سنگريزه و غير آن في نفسه دائم الأوقات در تسبيح و تقديس حضرت مقدّساند، چنانچه گفتهاند:
|
به ذكرش هر چه بينى در خروش است |
دلى دارند درين معنى كه گوش است |
|
|
نه بلبل بر گلشن تسبيحخوانى است |
كه هر خارى به تسبيحش زبانى است |
|
«و ان تخرجنى من الدّنيا آمنا»
يعنى: خلاصى دهى مرا از ذلّ گناهان و خوارى عصيان كه ميان من و توست به اينكه مرا پيش از مردن توفيق توبه كردن دهى، و خلاص سازى مرا از آلايشى كه ميان من و خلق توست به اينكه مرا توفيق خلاصى از حقوق ايشان ارزانى دارى.
«و تدخلنى الجنّة سالما»
يعنى: سالم گردانى مرا از عقاب پيش از دخول در جنّت به اينكه گناهان مرا عفو نمائى و بعد از آن داخل بهشتم كنى. و اين جمله مؤكّد جمله سابق است.
«و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم»
بعضى از «حول» اينجا قدرت اراده كردهاند، يعنى هيچ كس را قدرت نيست بر چيزى مگر به اعانت و يارى حضرت عزّت. و بعضى حول را در اينجا به معنى تحويل و انتقال گرفتهاند، يعنى ما را ميسّر نيست كه تحويل كنيم از كردن عصيان به ترك نمودن آن مگر به عون و
[١] سوره اسراء: ١٧- آيه ٤٤.« و هيچ چيزى نيست جز اينكه به يارى حمد پروردگارش تسبيح مىگويد».