منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ١٦٧ - تفسير مفردات دعاهاى اين فصل
يارى حضرت بارى، و نيست ما را قوّتى بر طاعات و عبادات مگر به توفيق او- جلّ شأنه-. و اين معنى را رئيس المحدثين- قدّس اللَّه روحه- در كتاب «توحيد» حديث از امام الباطن و الظّاهر امام محمّد باقر ٧ روايت نموده است. پس سزاوار آنست كه قصد همين معنى كنند كه مروى از ائمّه هدى است- عليهم صلوات اللَّه الملك الأعلى-.
«و اكشف همّى، و فرّج غمّى»
بعضى تفرقه كردهاند ميان همّ و غمّ و گفتهاند كه: «همّ» آنست كه انسان را قدرت بر زايل نمودن آن باشد مثل افلاس[١] مثلا، و «غمّ» آنست كه قدرت بر ازاله آن نباشد مثل موت فرزند و غيره. و بعض ديگر تفرقه كرده چنين گفتهاند كه: «همّ» آنست كه قبل از نزول مكاره حاصل شود، و «غمّ» آنست كه بعد از نزول آن دست دهد.
«من شرّ كلّ غاشم»
اى مبغض يعنى: بغضكننده.
«و طارق»
مراد به طارق شرّى است كه در شب وارد شود.
«الصّامت و النّاطق»
بيشتر اطلاق «صامت» را بر جمادات مىكنند، و اطلاق «ناطق» را بر حيوانات، اگر چه از حيوانات عجم بوده باشد، و مىگويند كه: «فلان كس نه مالك صامت است و نه مالك ناطق» يعنى مالك هيچ چيز نيست. و از اينجاست قول فقها كه گفتهاند: «الزّكاة في النّاطق و الصّامت». و اگر از ناطق معنى متعارف آن در اينجا اراده شود نيز جايز است.
«ببديع السّموات و الارض»
مراد آنست كه خلق سماوات و ارض بديع است و عديم النّظير، يعنى نظير آسمان و زمين معدوم است. و اين از باب وصف به اعتبار متعلّق است، مانند: حسن الغلام. و بعضى گفتهاند كه: مراد به بديع، مبدع است- به صيغه اسم فاعل- يعنى موجد و پيداكننده به غير مثال سابق. و اين نه از قبيل اجراء صفت بر غير من هى له است.
و مناقشه را درين تحقيق ميدانى است وسيع، چه صيغه فعيل كه صفت مشبهه
[١] از دست رفتن مال، بىپولى.