جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٦ - غزل ٥٢٣ اى باد! نسيم يار دارى
نديده وبه عشقش نايل نگشته بودم؛ ولى اكنون كه عشقش بر من چيره گشته، اختيار از كف عقلم ربوده وخود صاحب اختيارم گشته؛ كه:
«وَلَأَسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتى، وَلَأقُومَنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ.»
[١]: (ومسلّماً عقل او [عامل به رضاى خود] را غرق در معرفت وشناخت خودساخته وخود به جاى عقل او قرار خواهم گرفت.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
خرقه زهد مرا، آب خرابات ببرد |
خانه عقل مرا، آتش خمخانه بسوخت[٢] |
|
ونيز در جايى مى گويد:
|
نكته اى دلكش بگويم، خال آن مَهْ رو ببين |
عقل وجان را بسته زنجير آن گيسو ببين[٣] |
|
ودر جايى هم مى گويد:
|
هزار عقل وادب داشتم، من اى خواجه! |
كنون كه مست وخرابم، صلاى بىادبى است[٤] |
|
|
روزى برسى به وصل، حافظ! |
گر طاقتِ انتظار دارى |
|
از اين بيت ظاهر مى شود كه گفتار گذشته خبر از ديدارى مى داده كه خواجه داشته وسپس به فراق مبتلا گشته، به خود نويد وصال دوباره را مى دهد. در جايى مىگويد:
|
گر بُوَد عمر، به ميخانه روم بار دگر |
بجز از خدمتِ رندان نكنم، كار دگر |
|
|
گر مُساعِد شودم دايره چرخ كبود |
هم بدست آورمش باز به پرگار دگر |
|
|
يار اگر رفت وحقِ صحبت ديرين نشناخت |
حاش للَّه! كه رَوَم من زپى يار دگر[٥] |
|
[١] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤، ص ٦١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٩، ص ٣٥٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٣، ص ٨٠.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٣، ص ٢٣٥.