جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٨ - غزل ٥١٣ سحرگاهان، كه مخمور شبانه
ومحبّت دنيا را از دلهايتان بيرون نماييد.).
در اين حال بود كه:
|
زساقىِّ كمان ابرو شنيدم: |
كه اى تيرِ ملامت را نشانه! |
|
|
نبندى زآن ميان طرفى كمروار |
اگر خود را ببينى در ميانه |
|
حضرت محبوب صاحب جمال وصيد كنندهام، با كمان ابروان وتير نگاهش به من فرمود: اى انسانى كه از اوّل خلقت به تير ملامتِ «أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ؟»[١]: (آيا كسى را در زمين قرار مى دهى كه در آن تباهى وفساد نموده وخونها بريزد؟) نشانه شدى، ومورد ملامت قرار گرفتى، وملائكه به جنبه خاكىات نظر نمودند، نه جهت معنوىات كه: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٢]: (براستى كه جانشينى براى خود در زمين قرار مى دهم.) ونيز: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[٣]: (وهمه نامها و كمالات خود را به آدم آموخت.). اگر مى خواهى از اين تهمتى كه شايسته جنبه خاكى توست، برهى، ودر مقام خلافة اللّهى خويش همواره جاى داشته باشى، بايد خود را نبينى وگر نه:
|
نبندى ز آن ميان طرفى كمر وار |
اگر خود را ببينى در ميانه |
|
به گفته خواجه در جايى:
|
به سرِّ جامِ جَمْ آنگه نظر توانى كرد |
كه خاكِ ميكده، كُحل بصر توانى كرد |
|
|
گُل مراد تو آنگه نقاب بگشايد |
كه خدمتش چو نسيمِ سَحَر توانى كرد |
|
|
تو كز سراى طبيعت نمى روى بيرون |
كجا به كوىِ حقيقت گذر توانى كرد |
|
[١] ( ١، ٢) بقره: ٣٠.
[٢] ( ١، ٢) بقره: ٣٠.
[٣] - بقره: ٣١.