جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٢ - غزل ٤٩٣ اى خون بهاى نافه چين، خاك راه تو
خواجه در اين غزل با مدح وثنا واظهار ارادت به حضرت محبوب، تمنّاى ديدار او را نموده واميد وصال به خود داده. مىگويد:
|
اى خونْ بهاىِ نافه چين، خاك راه تو! |
خورشيد، سايه پرورِ طَرْفِ كلاه تو! |
|
اى محبوبى كه خون بهاى بوييدن عطر جمالت وبهرهمند شدن از حضرتت، بندگى ومسكنت حقيقى وخاك راه تو شدن را مى طلبد! ويااى معشوقى كه خاك راهت از نافه چين بالاتر وبا ارزش تر است! واى آن كه خورشيد با آن عظمت، كه به نورش همه استضائه مى كنند، سايه پرور طَرْفِ كلاه توست وچون سايه اى است در مقابل نور جمالت!.
خلاصه بخواهد بگويد: بندگى تو وخاك راهت شدن، خون بهاى وصالت مىباشد، وخورشيد وآنچه در عالم ظهورى دارند همه در پرتو عناياتت به بندگى تو ايستاده اند وهر لحظه فيض وجود وهستى از جنابت مى ستانند؛ كه:
٣٣٢٦
«أللّهُمَّ! إنّى أسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ، وَبِقُوَّتِكَ الَّتى قَهَرْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ، وَخَضَعَ لَها كُلُّ شَىْءٍ، وَذَلَّ لَها كُلُّ شَىْءٍ، وَبِجَبَرُوتِكَ الَّتى غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ، وَبِعِزَّتِكَ الَّتى لايَقُومُ لَها شَىْءٌ، وَبِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلَأَتْ أرْكانَ كُلِّ شَىْءٍ، وَبِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّ شَىْءٍ، وَبِوَجْهِكَ الباقى بَعْدَ كُلِّ شَىْءٍ، وَبِأسْمآئِكَ الَّتى غَلَبَتْ أرْكانَ كُلِّ شَىْءٍ، وَبِعِلْمِكَ الَّذى أحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ، وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى أضآءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ، يا نُورُ! يا قُدُّوسُ!.»
[١]: (خدايا! به رحمتت كه بر هر چيزى گسترده است، وقدرتت كه به آن بر.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٦.