جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٣ - غزل ٥١٥ عيشم مدام است، از لعل دلخواه
|
عهدكردى، كه بسوزى زغمِ خويش مرا |
هيچ غم نيست، تومى سوز كه من مى سازم[١] |
|
امّا پس از اينكه به ديدارت مفتخرم ساختى،
|
رُو بر نتابم، از راهِ" خدمت |
سر بر ندارم، از خاكِ درگاه |
|
زيرا آن كس كه تو را ديد وشناخت، كجا مى تواند از خدمت وبندگىات سرباز زندوسر به آستانهات نسايد؟! به گفته خواجه در جايى:
|
در ضمير ما نمى گنجد بغير از دوست كس |
هر دو عالم را به دشمن ده، كه ما را دوست بس |
|
|
غافل است آن كو به شمشير از تو مى پيچد عنان |
قند را لذّت مگر نيكو نمى داند مگس |
|
|
خاطرم وقتى هوس كردى كه بينم چيزها |
تا تو را ديدم، نكردم جز به ديدارت هوس[٢] |
|
|
از صبر، عاشق! خوشتر نباشد |
صبر از خدا خواه، صبر از خدا خواه |
|
اى سالك عاشق! در فراق دوست چيزى جز صبر چاره سازت نمى باشد، از حضرتش آن را تمنّا كن، اميد است روزى چون به ديدارش نايل آيى؛ كه:
٣٤٢٩
«ألصَّبْرُ كَفيلٌ بِالظَّفَرِ.»
[٣]: (صبر وشكيبايى، ضامن وعهده دار كاميابى ورستگارى است.) ونيز:
٣٤٣٠
«ألصَّبْرُ عُنْوانُ النَّصْرٍ.»
[٤]: (شكيبايى، نشانه پيروزى وسرافرازى است.) وهمچنين:
٣٤٣١
«ألصَّبْرُ عَوْنٌ عَلى كُلِّ أمْرٍ.»
[٥]: (شيكبايى، كمك وياور بر هر كارى است.) ويا اينكه:
٣٤٣٢
«أفْضَلُ الصَّبْرِ، ألصَّبْرُ عَنِ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤١٠، ص ٣٠٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٤، ص ٢٤٩.
[٣] ( ٣، ٤، ٥) غرر ودرر موضوعى، باب الصبر، ص ١٩٠.
[٤] ( ٣، ٤، ٥) غرر ودرر موضوعى، باب الصبر، ص ١٩٠.
[٥] ( ٣، ٤، ٥) غرر ودرر موضوعى، باب الصبر، ص ١٩٠.