جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٩ - غزل ٥١٩ وصال او زعمر جاودان به
|
بيا وكشتى ما، در شطِ شراب انداز |
غريو وولوله، در جانِ شيخ وشاب انداز |
|
|
مرا به كشى باده درافكن اى ساقى! |
كه گفتهاند: نكويى كن ودر آب انداز |
|
|
اگرچه مست وخرابم، تو نيز لطفى كن |
نظر بر اين دلِ سرگشته خراب انداز |
|
|
مهل كه روز وفاتم به خاك بسپارند |
مرا به ميكده بَر، در خم شراب انداز[١] |
|
|
به شمشيرم زد وباكس نگفتم |
كه رازِدوست از دشمن نهان بِهْ |
|
حضرت دوست در گذشته با ابروان وتجلّيات نابود كننده خود به كشتنم دست زد، با كس نگفتم كه وى با من چنين كرد، وحق هم آن است كه بايد اسرار را از نااهلان وآنان كه با اهل دل در ستيزند و چنين مشاهداتى را انكار مى كنند پوشانيد؛ كه:
٣٤٤٣
«إنْفَرِدْ بِسِرِّكَ، وَلاتُودِعْهُ حازِماً فَيَزِلَّ، وَلاجاهِلًا فَيَخُونَ.»
[٢]: (راز خويش را تنها نزد خود نگاهدار، وآن را نه پيش شخص دورانديش به وديعه بگذار، كه مبادا بلغزد [وآن را فاش سازد]، ونه نزد شخص جاهل كه مبادا خيانت نمايد.) ونيز:
٣٤٤٤
«كُنْ بِأسْرارِكَ بَخيلًا، وَلاتُذِعْ سِرّاً اودِعْتَهُ، فَأنَّ الإذاعَةَ خِيانَةٌ.»
[٣]: (نسبت به رازهايت بخيل باش وهرگز سرّى را كه نزد تو به امانت گذاشتهاند، فاش مكن، كه آشكار نمودن وفاش ساختن، خيانت است.).
وممكن است منظور خواجه از بيت اين باشد كه: دوست، از كشتن من پروايى نداشت وهيچ ترحّمى را شايسته نمى دانست، در اين كار او سرّى بود (وآن فناى كلّى ودست يافتن به حيات وبقاء ابدى بود) اين راز را كجا مى توان به دشمن (شيطان، ويا آنان كه با رويّه ما مخالفند) گفت؛ كه:
٣٤٤٥
«مَنْ أسَرَّ إلى غَيْرِ ثِقَةٍ، ضَيَّعَ سِرَّهُ.»
[٤]: (هركس در نزد شخص غير موثق راز نهد، سرّ خويش را ضايع ساخته است.) ونيز:
٣٤٤٦
«لايَسْلَمُ مَنْ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٣، ص ٢٤٢.
[٢] ( ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٨.
[٣] ( ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٨.
[٤] - غرر ودرر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٩.