جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣١ - غزل ٥٣٨ با مدعى مگوييد، اسرار عشق و مستى
|
با تو آن عهد كه در وادىِ ايمن بستيم |
همچوموسى، «ارِنى» گوى به ميقات بريم[١] |
|
زيرا:
|
در مذهبِ طريقت، خامى نشانِ كفر است |
آرى، طريقِ رندان، چالاكى است وچستى |
|
اى آنان كه قدم در راه عشق جانان گذاردهايد! توجّه خويش را ازغير حضرت معشوق چون رندان از صفحه دل بيرون كنيد؛ زيرا دم از او زدن وبه غير او چون زهّاد عنايت داشتن، از خامى است. در جايى مى گويد:
|
خانه خالى كن دلا! تا منزل جانان شود |
كاين هوسناكان، دل وجان، جاىِ ديگر مى كنند[٢] |
|
ودر جايى مى گويد:
|
هر كه شد محرمِ دل، در حرم يار بماند |
وآن كه اين كار ندانست، در انكار بماند |
|
|
از صداىِ سخن عشق نديدم خوشتر |
يادگارى، كه در اين گُنبد دوّار بماند |
|
|
جز دلم، كو ز ازل تا به ابد عاشق اوست |
جاودان، كس نشنيدم كه دراين كار بماند[٣] |
|
|
سلطان ما! خدا را، زلفت شكست ما را |
تا كى كند سياهى، چندين دراز دستى؟ |
|
اى محبوبى كه سايه سلطنتت بر ما وهمه جهانيان پهناور گشته! كه:
«وَبِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلِّ شَىْءٍ.»
[٤]: (وبه سلطنت وچيرگىات كه هر چيز را فراگرفته.) براى خدا، دستگيرى از عاشقانت بنما؛ كه ضربات زلف وكثرات وتعلّقات عالم طبيعت شكسته بالشان نموده، وتوان پرواز بسوى تو را از آنان گرفته وديده دلشان را از توجّه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٦، ص ٣٠٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٢، ص ٢١٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٣، ص ٢١٠.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٦.