جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٥ - غزل ٥٣٨ با مدعى مگوييد، اسرار عشق و مستى
گرچه بيانات اين غزل تذكّراتى است عاشقانه وعارفانه به سالكين طريق الى اللَّه، ولى مى نمايد كه خواجه اشاره به امورى مى كند كه خود در ايّام سيرش بدان گرفتار بوده، ويا تنبّه پيدا كرده بوده كه چه بايد بكند. مىگويد:
|
با مدّعى مگوييد، اسرارِ عشق ومستى |
تا بىخبر بميرد، در رنج خود پرستى |
|
اى دوستان وهمفكران من! اسرار خويش را كه در راه مراقبه وتوجّه به محبوب برايتان آشكار مى شود، با مدّعيان عشق ومستى، ويا مدّعيان علم وكمال، ويا زاهد مگوييد؛ كه:
٣٥٧٥
«ألْمَرءُ أحْفَظُ لِسِرِّهِ.»
[١]: (هركس راز خويش را بهتر حفظ مى نمايد.) ونيز:
٣٥٧٦
«إنْفَرِدْ بِسِرِّكَ وَلاتُودِعْهُ حازِماً فَيَزِلَّ، وَلاجاهِلًا فَيَخُونَ.»
[٢]: (راز خويش را تنها در نزد خود نگاهدار وهرگز آن را نه در نزد شخص دورانديش به وديعه گذار تا مبادا بلغزد، ونه در نزد جاهل كه شايد خيانت نموده [وآن را فاش سازد].) وهمچنين:
٣٥٧٧
«صَدْرُ العاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ.»
[٣]: (سينه عاقل، گنجينه راز اوست.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
گر خود رقيبْ شمع است، احوال از او بپوشان |
كآن شوخِ سر بريده، بندِ زبان ندارد |
|
|
اى دل! طريق رندى، از محتسب بياموز |
مست است ودر حقِ او، كس اين گمان ندارد[٤] |
|
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٨.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٨.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٨.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٢، ص ١٣٦.