جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٩ - غزل ٥٣٢ اى كه بر ماه از خطت، مشكين نقاب انداختى!
وذليل گشته!) وبه گفته خواجه در جايى:
|
اى روىِ ماهْ منظرِ تو نوبهارِ حسن |
خال وخطِ تو، مركزِ لطف ومدار حسن |
|
|
در چشم پرخمار تو، پنهان فنونِ سحر |
در زلف بىقرار تو، پيدا قرارِ حسن |
|
|
ماهى نتافت چون رُخَت از برجِ نيكويى |
سروى نخاست، چون قدت از جويبار حسن |
|
|
خُرَّم شد از ملاحت تو، عهدِ دلبرى |
فَرُّخ شد از لطافتِ تو، روزگارِ حُسن[١] |
|
|
گرچه از مستى خرابم، طاعتِ من رد مكن |
كاندر اين شغلم، به امّيدِ ثواب انداختى |
|
كنايه از اينكه: اى دوست! اگرچه مستى مشاهدهات با عمل صالحم مرا از من گرفته، وجز به تو نمى توانم توجّه داشته باشم، طاعت ظاهرىام را قبول بفرما، خود به آن امرم فرموده اى تا ثوابم عطادهى؛ كه: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً، وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»[٢]: (هركس از مرد وزن، در حالى كه مؤمن باشد، عمل شايسته اى انجام دهد، مسلّماً او را به زندگى پاكيزه اى زنده گردانيده، وآنان را به بهتر از آنچه انجام مى دادند، پاداش خواهيم داد.).
زيرا همين اعمال جوارحى بود كه حيات طيّبه ومستى ومشاهدهات را نصيبم نمود.
چگونه مى توانم دست از آن كشم، وحال آنكه بقاء حيات طيّبه به آن است. علاوه، نعمتهاى اخروى كه ثواب اعمال ظاهرى من است، مرا از مشاهده محبوب با خود بى بهره نخواهد گذاشت. چون عايشه به رسول اللَّه ٦ عرض كرد كه: چرا اين قدر خود را به مشقّت [در عبادت] مىاندازى، وحال آنكه خداوند گناه گذشته وآينده تو را بخشيده، حضرت در جواب فرمود:
«ألا أكُونُ عَبْداً شَكُوراً.»
[٣]: (آيا بنده بسيار سپاسگزار نباشم؟!) يعنى شكرِ نعمت رسيدن به كمال وشكر اعضاء وجوارح، به اين.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٥، ص ٣٣٩.
[٢] - نحل: ٩٧.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ٩٥، از روايت ٦.