جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣ - غزل ٤٨٣ منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
|
پير ميخانه چه خوش گفت به دُردى كِش خويش: |
كه مگو حالِ دل سوخته با خامى چند[١] |
|
استاد ما علّامه طباطبايى (رضوان اللَّه تعالى عليه) به جاى «راز پوشيدن»، «باده نوشيدن» مىخواندند. خلاصه آنكه بخواهد بگويد: استاد فرمود: چاره نجات از مهالك توجّه به خداست؛ كه:
٣٢٧٦
«ذِكْرُاللَّهِ مَطْرَدَةُ الشَّيْطانِ.»
[٢]: (ياد خدا، دوركننده شيطان مى باشد.) ونيز:
٣٢٧٧
«ذِكْرُ اللَّهِ دَوآءُ أعْلالِ النُّفُوسِ.»
[٣]: (ياد خدا، درمان دردهاى جانهاست.) وهمچنين:
«ذِكْرُاللَّهِ طارِدُ اللَّأْوآءِ وَالبُؤْسِ.»
[٤]: (ياد خدا، دور كننده شدّت ورنج وسختى است.).
حال:
|
عنان به ميكده خواهيم تافت زين مجلس |
كه وعظِ بىعملان، واجب است نشنيدن |
|
مجلس زهّاد وعبّاد ووعّاظ وآنان كه دعوت به خدا مى كنند وخود به شرك مبتلايند، درد ما را دوا نمى كند، لذا «عنان به ميكده خواهيم تافت» تا شايد آنان كه در طريق اخلاصند وهمواره در مقام مراقبهاند، درد ما را مداوا كنند. در جايى مىگويد:
|
واعظان كاين جلوه در محراب ومنبر مى كنند |
چون به خلوت مى روند، آن كارديگر مى كنند |
|
|
يارب! اين نودولتان را بر خَرِ خودشان نشان |
كاين همه ناز از غلامِ تُرك و استر مى كنند |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٠، ص ١٤٢.
[٢] - غرر ودرر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٤.
[٣] - غرر ودرر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٤.
[٤] - غرر ودرر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٤.