جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٧ - غزل ٥٢٠ آن غاليه خط، گر سوى ما نامه نوشتى
خواجه در اين غزل فرياد از دورى دلدار داشته، وخود علّت آن را يادآور شده، مىگويد:
|
آن غاليهْ خط، گر سوى ما نامه نوشتى |
گردون، ورقِ هستى ما، در ننوشتى |
|
چنانچه محبوب بىهمتا وبى نظيرم يادى از من مى نمود، حيات تازه اى مى يافتم واز ناراحتىهاى ايّام هجران كه به مردن دعوتم مى كند، آسوده مى گشتم. بخواهد بگويد:
٣٤٥٢
«إلهى! أتَراكَ بَعْدَ الإيمانِ بِكَ تُعَذِّبُنى؟ أمْ بَعْدَ حُبّى إيّاكَ تُبَعِّدُنى؟ أمْ مَعَ رَجآئى لِرَحْمَتِكَ وَصَفْحِكَ تُحْرِمُنى؟ أمْ مَعَ اسْتِجارَتى بِعَفْوِكَ تُسْلِمُنى؟ حاشا لِوَجْهِكَ الكَريمِ أنْ تُخَيِّبَنى! لَيْتَ شِعْرى ألِلشِقآءِ وَلَدَتْنى امّى، أمْ لِلعَنآءِ رَبَّتْنى؟ فَلَيْتَها لَمْ تَلِدْنى وَلَمْ تُرَبِّنى!.»
[١]: (معبودا! آيا بعد از ايمان آوردنم به تو، مراعذاب مى نمايى؟ يا با اينكه دوستدار توام مرا دور مى كنى؟ يا با اينكه اميد رحمت وگذشت تو را دارم، محرومم مى سازى؟ يا با اينكه به عفو تو پناه آوردهام، مرا [به ديگرى] واگذار مى كنى؟ دور است از روى [واسماء وصفات] گرامى تو كه مرا محروم سازى! اى كاش! مىدانستم كه آيا مادرم مرا براى شقاوت وبدبختى زاده، يا براى رنج پرورش داده [وكارم به اينها خواهد كشيد]؟ پس اى كاش! مرا نمى زاييد وپرورش نمى داد.)
|
هر چند كه هجران، ثمرِ وصل برآرد |
دهقان ازل، كاش كه اين تخم نكشتى! |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٣.