جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٧ - غزل ٤٨٧ خوشتر از فكر مى وجام، چه خواهدبودن؟
اين غزل را مى توان غزل تشويق نامه خواند، زيرا خواجه خود وسالكين را به پيمودن راه حقيقت دعوت نموده ومى گويد:
|
خوشتر از فكرِمِى وجام، چه خواهد بودن |
تا ببينيم، سرانجام چه خواهد بودن |
|
آرى، آنان كه به ياد جمال وكمال دوست عمر خويش بسر مى برند وهمواره مراقب اويند وخود را در محضرش مى بينند، روزگارى خوش دارند، خواه به مشاهدهاش نايل آيند، ويا تنها در خيالش باقى بمانند؛ كه:
٣٢٨٩
«يا أباذَرٍّ! اعْبِدُ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَراهُ، فَإنْ كُنْتَ لاتَراهُ، فَإنَّهُ يَراكَ، وَاعْلَمْ أنَّ أوَّلَ عِبادَةِ اللَّهِ ألْمَعْرِفَةُ بِهِ، فَهُوَ الأوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَىْءٍ فَلا شَىْءَ قَبْلَهُ، وَالفَرْدُ فَلاثانِىَ لَهُ، وَالباقى لا إلى غايَةٍ ....»
[١]: (اى ابوذر! خداوند را چنان عبادت وپرستشى نما كه گويى او را مى بينى، واگر تو او را نمى بينى، او تو را مى بيند. وبدان كه آغاز عبادت خداوند، شناخت ومعرفت اوست. پس اوست اوّل پيش از هر چيز، لذا چيزى پيش از او نبوده، و [اوست] تنهايى كه دوّمين براى او نيست، و [اوست] پايدار وباقى تا بىنهايت.) ونيز: « [
٣٤٤١
إلهى!] ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ؟! وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟!»
[٢]: ( [معبودا!] كسى كه تو را از دست داد، چه چيزى يافت؟ وآن كه تو را يافت، چه چيزى را از دست داد؟).
اميد انكه اين فكر آنان را از تفرقه پرهيز دهد وسرانجام ديدار دوست نصيبشان.
[١] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٧٦.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.