جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢١ - غزل ٥٢٤ اى بىخبر! بكوش كه صاحب خبر شوى
وبرتر از خورشيد، بهرهمند خواهند شد؛ كه:
٣٤٨٨
«عِبادَاللَّهِ! إنَّ مِنْ أحَبِّ عِبادِاللَّهِ إلَيْهِ عَبْداً أعانَهُ اللَّهُ عَلى نَفْسِهِ ... فَزَهَرَ مِصْباحُ الهُدى فى قَلْبِهِ ... وَتَخَلّى مِنَ الهُمُومِ إلّاهَمّاً واحداً انْفَرَدَ بِهِ، فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ العَمى وَمُشاركَةِ أهْلِ الهَوى، وَصارَ مِنْ مَفاتيحِ أبْوابِ الهُدى وَمَغاليقِ أبْوابِ الرَّدى ... مِصباحُ ظُلُماتٍ، كَشّافُ عَشَواتٍ ....»
[١]: ( [اى] بندگان خدا! براستى كه از محبوبترين بندگان خدا در نزد او، بنده اى است كه خداوند او را عليه نفس خويش كمك وياورى نموده ... پس چراغ هدايت در دلش روشن گرديده ... واز تمام دل مشغوليها وانديشه ها تُهى شده، جز يك همّ وغمّ كه تنها بدان مشغول گشته، ودر نتيجه از صفت كورى [دل] وهمراهى اهل هوى وهوس بيرون آمده، واز كليدهاى درهاى هدايت، وقفلهاى درهاى هلاكت گرديد ... [او] چراغ تاريكيها، گشاينده مشكلات وامور مبهم مى باشد.) وهمه موجودات فرمانبردار تو مى گردند؛ كه:
٣٤٨٩
«يَابْنَ آدَمَ! أنَا غَنِىٌّ لاأفْتَقِرُ، أطِعْنى فيما أمَرْتُكَ، أجْعَلْكَ غَنِيّاً لاتَفْتَقِرُ، يَابْنَ آدَمَ! أنَا حَىٌّ لاأمُوتُ، أطِعْنى فيما أمَرْتُكَ، أجْعَلْكَ حَيّاً لاتَمُوتُ؛ أَنَا أقُولُ لِلشَّىْء: كُنْ، فَيَكُونُ، أطِعْنى فيما أمَرْتُكَ، أجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّىْ ءِ: كُنْ فَيَكُونُ.»
[٢]: (اى فرزند آدم! من بىنيازى هستم كه هرگز نيازمند نمى شوم، در آنچه امر نمودهام از من اطاعت كن، تا تو را نيز چنان بىنياز گردانم كه هرگز نيازمند نشوى. اى فرزند آدم! من زنده اى هستم كه مرگ را بر من راهى نيست، در آنچه امر نمودهام از من اطاعت نما، تا تو را نيز زنده اى گردانم كه هرگز نميرى. من به هر چيز مى گويم: موجود شو، موجود مى شود. در آنچه امر نمودهام از من اطاعت كن، تا تو را نيز چنان گردانم كه به هر چيزى بگويى: موجود شو، موجود شود.).
نه تنها «از آفتاب فلك خوبتر شوى»؛ كه:
|
از پاى تا سرت، همه نورِ خدا شود |
در راه ذوالجلال، چو بىپا وسر شوى |
|
چو در راه عشق جانان ودر طريق عبوديّت او، پا از سر وسر از پا نشناسى، به.
[١] - نهج البلاغة، خطبه ٨٧.
[٢] - الجواهر السنيّة، ص ٣٦١.