جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩ - سروده اى از مرحوم استاد آية الله العظمى حاج آقا روح الله خمينى(رضوان الله تعالى عليه)
سروده اى از مرحوم استاد آية اللَّه العظمى حاج آقا روح اللَّه خمينى (رضوان اللَّه تعالى عليه)
|
ديده اى نيست نبيند رُخ زيباى تو را |
نيست گوشى كه همى نشنود آواى تو را |
|
|
هيچ دستى نشود جز بَرِ خوانِ تو دراز |
كس نجويد به جهان جز اثرِ پاى تو را |
|
|
رهروِ عشقم واز خرقه ومسند بىزار |
به دو عالم ندهم روى دل آراى تو را |
|
|
قامت سرو قدان را به پشيزى نخرد |
آن كه در خواب ببيند قدِ رعناى تو را |
|
|
به كجا روى نمايد، كه تواش قبله نهاى |
آن كه جويد به حرم، منزل ومأواى تو را |
|
|
همه جا منزل [محفل] عشق است، كه يارم همه جاست |
كور دل آن كه نيابد به جهان جاى تو را |
|
|
با كه گويم كه نديده است ونبيند به جهان |
جز خَمِ ابرو وجز زُلف چليپاىِ تو را |
|
|
دكّه علم وخرد بست، دَرِ عشق گشود |
آن كه مى داشت به سر، علّتِ سوداى تو را |
|
|
بشكنم اين قلم وپاره كنم اين دفتر |
نتوان شرح كنم جلوه والاى تو را[١] |
|
[١] - ديوان، ص ٤٢.