جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٦ - غزل ٥٣٨ با مدعى مگوييد، اسرار عشق و مستى
كه خودپرستى ايشان را، از حقيقتِ خود وجهان هستى بىخبر نموده، وندانسته همواره در رنج خودستايى بسر مى برند، بگذار در همين رنج بميرند كه سزاى خويشتن پرست همين است؛ كه:
٣٥٧٨
«كَفى بِالمَرْءِ جَهْلًا أنْ يَرْضى عَنْ نَفْسِهِ.»
[١]: (همين جهل ونادانى براى انسان بس، كه از نفس خويش خشنود وخرسند باشد.) ونيز:
٣٥٧٩
«كَفى بِالمَرْءِ مَنْقَصَةً أنْ يُعَظِّمَ نَفْسَهُ.»
[٢]: (همين نقص وكاستى براى انسان كافى است كه خود را بزرگ بشمارد.) وهمچنين:
٣٥٨٠
«رِضَا العَبْدِ عَنْ نَفْسِهِ مَقْرُونٌ بِسَخَطِ رَبِّهِ.»
[٣]: (خرسندى وخشنودى بنده از نفس خويش، با خشم وسخط پروردگارش قرين است.)
|
با ضعف وناتوانى، همچون نسيم خوش باش |
بيمارى اندر اين رَهْ، خوشتر زتندرستى |
|
آرى، اى رفيقان طريق! اين داشته ها وتوجّه به آنهاست كه سالكان طريق را به خودبينى دعوت، واز حضرت دوست غافل مى سازد، واين نداريها واز خودخالى شدنهاست كه آنان را متواضع وبا دوست انس وآشنايى مى دهد، خواجه هم خطاب به دوستان مى گويد: «با ضعف وناتوانى، همچون نسيم ...» ضعف وناتوانى وبيمارى مثال است، منظور همان نديدن خود وداشتههاى خويش است؛ كه:
٣٥٨١
«وَسُئِلَ: أيْنَ اللَّهُ؟ فَقالَ: عِنْدَ المُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ.»
[٤]: (از رسول اكرم ٦ پرسيده شد: خدا كجاست؟ فرموده باشد: در نزد دل شكستگان.) ونيز:
٣٥٨٢
«ألتَّواضُعُ يَرْفَعُ الوَضيعَ.»
[٥]: (تواضع وفروتنى، افتاده را بلندمرتبه مى گرداند.) وهمچنين:
٣٥٨٣
«ألتَّواضُعُ سُلَّمُ الشَّرَفِ.»
[٦]: (تواضع وافتادگى، نردبان شرافت وبزرگى است.) ويا اينكه:
٣٥٨٤
«أعْظَمُ النّاسِ رفْعَةً مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ.»
[٧]:
(بلندمرتبهترين مردم، كسى است كه نفس خويش را افتاده وخوار شمارد.)؛ لذا مى گويد:
[١] ( ١، ٢) غرر ودرر موضوعى، باب النّفس، ص ٣٩٠.
[٢] ( ١، ٢) غرر ودرر موضوعى، باب النّفس، ص ٣٩٠.
[٣] - غرر ودرر موضوعى، باب الرّضا عن النّفس، ص ١٣٩.
[٤] - بحارالانوار، ج ٧٣، ص ١٥٧.
[٥] ( ٥، ٦، ٧) غرر ودرر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٥.
[٦] ( ٥، ٦، ٧) غرر ودرر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٥.
[٧] ( ٥، ٦، ٧) غرر ودرر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٥.