جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٢ - غزل ٤٩٢ اى پيك راستان! خبر سرو ما بگو
حق تجلّى اعظمت [پيامبر اكرم ٦] از تو مسئلت دارم ....) وفرموده باشد كه:
٣٣١٦
«لَمّا اسْرِىَ بى إلَى السَّمآءِ، بَلَغَ بىجَبْرَئيلُ ٧ مَكاناً لَمْ يَطَأْهُ جَبْرَئيلُ، فَكَشَفَ لى، فَأرانى اللَّهُ- عَزَّ وَجَلَّ- مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ ما أحَبَّ.»
[١]: (هنگامى كه مرا در شب معراج به آسمان بردند، جبرئيل ٧ مرا به مكانى رسانيد كه هنوز پا در آنجا نگذاشته بود، آنگاه خداوند- عزّ وجل- براى من پرده بردارى نمود واز عظمت خويش به هر اندازه اى كه دوست داشت، نشانم داد.).
وممكن است منظور از «راستان»، أئمّه اثنى عشر : باشد كه پيامبر اكرم ٦ خبر از آنان داده.
وممكن است منظور از «پيك»، استاد طريقتش، واز «راستان»، سالكين باشد.
وممكن است منظور از «پيك»، نفحات الهى؛ كه:
٣٣١٧
«إنّ لِرَبِّكُمْ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ، ألا! فَتَعَرَّضُوا لَها.»
[٢]: (براستى كه براى خداوند در طول عمر شما نسيمهايى است، هان! در معرض آن قرار گيريد.)، واز «راستان»، عاشقين حضرت دوست باشد. در جايى مىگويد:
|
پرتوِ روى تو را در خلوتم ديد آفتاب |
مىدود چون سايه هر دم بر لبِ بامم هنوز |
|
|
در ازل داده است ما را ساقىِ لعلِ لبت |
جرعه جامى، كه من سرگرم آن جامم هنوز |
|
|
ساقيا! يك جرعه ده زآن آبِ آتشگون، كه من |
در ميان پختگانِ عشقِ او، خامم هنوز[٣] |
|
لذا مى گويد:
|
ما محرمانِ خلوت انسيم، غم مخور |
با يارِ آشنا، سخنِ آشنا بگو |
|
اى پيك راستان! ما آنانيم كه در ازل پس از «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ.
[١] - بحارالانوار، ج ٤، ص ٣٨، روايت ١٥.
[٢] - بحارالانوار، ج ٨٣، ص ٣٥٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٨، ص ٢٣٩.