جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٩ - غزل ٥١٥ عيشم مدام است، از لعل دلخواه
خواجه در اين غزل خبر از روزگار وصال بعد از فراق خود داده، ودر ضمن اشاره به ابتلائات ايّام هجرانش نموده ومى گويد:
|
عيشم مدام است، از لعلِ دلخواه |
كارم به كام است، الْحَمْدُللَّه |
|
آب حياتى كه از لب لعل وتجلّيات دلخواه محبوب تمنّا مى كردم عنايتم فرمود، وبحمداللَّه مرا به كام ودوام عيش با خويش نايل ساخت؛ كه:
«أللّهُمَّ! إنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتينَ إلَيْكَ والهَةٌ، وَسُبُلَ الرّاغِبينَ إلَيْكَ شارِعَةٌ، وَأعْلامَ القاصِدينَ إلَيْكَ واضِحَةٌ، وَأفْئِدَةَ العارِفينَ مِنْكَ فازِعَةٌ، ... وَعِداتِكَ لِعِبادِكَ مُنْجَّزَةٌ، ... وَجَوآئِزَ السّائِلينَ عِنْدَكَ مَوْفُورَةٌ، وَعَوآئِدَ المَزيدِ إلَيْهِمْ واصِلَةٌ، وَمَوآئِدَ المُسْتَطْعِمينَ مُعَدَّةٌ، وَمَناهِلَ الظَّلمآءِ لَدَيْكَ مُتْرَعَةٌ.»
[١]: (بار خدايا! براستى كه قلبهاى آنان كه همواره به تو توجّه دارند، به سوى تو سرگشته، وراههاى آنان كه به تو ميل دارند آشكارا وهويدا، ونشانههاى كسانى كه قصد وآهنگ تو را نموده اند واضح وروشن، ودلهاى عارفانت از تو ترسان، ... ونويدهايى كه به بندگانت دادهاى، وفا شده، ... وجوايز گدايان درگاهت افزون وكامل، وعطايايت به ايشان واصل، وسفره ها براى طعام خواهان، آماده، وآبشخورها براى تشنگان، در نزدت لبريز مى باشد.) ..
وممكن است منظور از «مدام»، شراب باشد. بخواهد بگويد: بحمداللَّه همواره از لب دلجوى يار به مشاهده جمالش برخوردارم. در جايى مى گويد:
[١] - كامل الزّيارات، باب ١١، ص ٤٠، از زيارت ١.