جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٥ - غزل ٥٠٠ مرا چشمى است خون افشان، ز چشم آن كمان ابرو
گردى وبگويى: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا، فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»[١]: (پس هر جا روى كنيد، همانجا روى [و اسماء وصفات] خداست.).
گفتارى است عاشقانه، با اين بيان تقاضاى دوام ديدار محبوب را مى نمايد تا علاوه بر توجّه به قبله ظاهرى، همواره به محراب ابروان وقبله حقيقى هم توجّه داشته باشد؛ كه: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»[٢]: (بى گمان مؤمنان رستگار شدند ... آنان كه در نمازهايشان خاشع وفروتن وافتادهاند.) وهمچنين:
٣٣٧٠
«مُداوَمَةُ الذِّكْرِ خُلْصانُ الأوْلِيآءِ.»
[٣]: (مداومت ذكر وياد [خدا]، همدم بىآلايش اوليا مى باشد.) ونيز:
٣٣٧١
«مُداوَمَةُ الذِّكْرِ قُوتُ الأرْواحِ وَمِفْتاحُ الصَّلاحِ.»
[٤]: (پيوسته به ياد [خدا] بودن، خوراك روحها وكليد شايستگى است.)
|
اگرچه مرغ زيرك بود، حافظ در هوادارى |
به تيرِ غمزه، صيدش كرد چشمِ آن كمان ابرو |
|
محبوبا! من آن نيستم ونبودهام كه هركس مرا به دام خود افكند وصيدم نمايد، ولى غمزه وچشم وجذبات جمالت با كمان ابروانت دست به دست هم دادند ومرا از من ستانيدند وگرفتار تو كردند. به گفته خواجه در جايى:
|
دل، سرا پرده محبّت اوست |
ديده، آيينهْ دارِ طلعت اوست |
|
|
من كه سر در نياورم به دو كَوْن |
گردنم زير بارِ منّت اوست |
|
|
من كه باشم، در آن حرم كه صبا |
پرده دارِ حريم حُرْمَت اوست؟ |
|
|
من ودل گر فنا شويم، چه باك؟ |
غرض اندر ميان، سلامتِ اوست[٥] |
|
[١] - بقره: ١١٥.
[٢] - مؤمنون: ١ و ٢.
[٣] ( ٣، ٤) غرر ودرر موضوعى، باب ذكراللَّه، ص ١٢٥.
[٤] ( ٣، ٤) غرر ودرر موضوعى، باب ذكراللَّه، ص ١٢٥.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠، ص ٥٨.