جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥ - غزل ٤٨٢ مرغ دلم طايرى است، قدسى عرش آشيان
٤٠٠٣
بُيُوتِكُمْ.»
[١]: (به شما زمين درختانش را مى روياند، وبه شما زمين [يا: درختان] ميوه هايش را خارج مى كند، وبه شما آسمان باران ورزق وروزىاش را فرو مى فرستد ... اراده پروردگار در تقدير واندازه گيرى تمام امورش، به پيشگاه شما فرود مى آيد وسپس از خانهها [ومقام منيع] شما [به جهانيان] صادر مى شود.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
با گدايانِ دَرِ ميكده، اى سالك راه! |
به ادب باش، گر از سرّ خدا آگاهى |
|
|
بر در ميكده، رندانِ قلندر باشند |
كه ستانند ودهند افسرِ شاهنشايى |
|
|
خشت زير سر وبر تاركِ هفت اخترپاى |
دست قدرت نگر ومنصبِ صاحب جاهى |
|
|
اگرت سلطنت فقر ببخشنداى دل! |
كمترين مُلك تو، از ماه بود تا ماهى[٢] |
|
لذا مى گويد:
|
در دو جهانش مكان، نيست بجز فوق چرخ |
كآنِ وى آن معدن است، جان وى از لامكان |
|
كسى كه بال وپر از اين عالم برگرفت وتجافى وانقطاع حاصل نمود، او را به عالم لامكان ومعدن عظمت راه دهند؛ كه
٣٣٨٨
«إلهى! هَبْ لى كَمالَ الإنْقِطاعِ إلَيْكَ، وأَنِرْ أبْصارَ قُلُوبِنا بِضِيآءِ نَظَرِها إلَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ أبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ العَظَمَةِ، وَتَصيرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ»
[٣]: (معبودا! انقطاع وگسستن كامل از غير به سوى خويش را به من عطا نما، وديدگان دلمان را با تابش نگاهش به سوى خود، روشن گردان تا ديدگان دلهايمان حجابهاى نور را دريده، وبه معدن عظمتت واصل گشته، وارواحمان به مقام پاك عزّتت بپيوندد.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
گرچه ما بندگانِ پادشهيم |
پادشاهانِ مُلك صبحگهيم |
|
|
گنج، در آستين وكيسه، تهى |
جامِ گيتىْ نما وخاكِ رهيم |
|
[١] - كامل الزيارات، ص ٢٠٠- ١٩٩، زيارت ٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤١٠.
[٣] - اقبال الاعمال: ص ٦٨٧.