جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١١ - غزل ٤٩٤ اى قباى پادشاهى، راست بر بالاى تو
از اين گفتار است كه:
٣٣٣٧
«وَ إنّا لَامَرآءُ الكَلامِ، وَفينا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ، وَعَلَيْنا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ.»
[١]: (وبراستى كه ماييم اميران وسرداران سخن، وريشههاى [درخت] گفتار در ما ريشه دوانيده، وشاخه هايش بر ما آويزان گشته وسايه گسترده است.)
|
گرچه خورشيدِفلك، چشم وچراغ عالَم است |
روشنايى بخشِ چشمِ اوست، خاكِ پاى تو |
|
اين بيت هم اشاره به فرمانروايى وى به تمام موجودات، كه خورشيد يكى از آنهاست مى كند؛ كه:
«إرادَةُ الرَّبِّ فى مَقادِيرِ امُورِهِ تَهْبِطُ إلَيْكُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ.»
[٢]: (اراده پروردگار در تقديرات واندازه گيرهاى همه امور، به شما فرود آمده واز خانههاى شما صادر مى شود.)
|
آنچه اسكندر طلب كرد وندادش روزگار |
جرعه اى بود از زُلال جامِ جانْ افزاىِ تو |
|
آب حياتى كه اسكندر ذوالقرنين در پى جرعه اى از آن بود وبدان راه نيافت، جرعه اى از آب حياتى بود كه على ٧ را داده اند كه:
٣٣٣٩
«سُئِلَ أميرُالمُؤْمِنينَ ٧: كَيْفَ أصْبَحْتَ؟ فَقالَ: «أصْبَحْتُ وَأنَا الصِّدّيقُ الأكْبَرُ وَالفارُوقُ الأعْظَمُ، وَأنَا وَصِىُّ خَيْرِ البَشَرِ، وَأنَا الأوَّلُ وَأنَا الآخِرُ، وَأنَا الباطِنُ وَأنَا الظّاهِرُ، وَأنَا عَيْنُ اللَّهِ، وَأنَا جَنْبُ اللَّهِ، وَأنَا أمينُ اللَّهِ عَلَى المُرْسَلينَ، بِنا عُبِدَاللَّهُ، وَنَحْنُ خُزّانُ اللَّهِ فى أرْضِهِ وَسَمآئِهِ، وَأنَا احْيى وَأنَا اميتُ، وَأنَا حَىٌّ لاأمُوتُ.»
[٣]: (از اميرالمؤمنين ٧ پرسيده شد: چگونه صبح نموديد؟ فرمودند: صبح كردم در حالى كه منم صدّيق [صادق به تمام وجود] بزرگ، وفاروق [و جداكننده حقّ از باطل] اعظم، ومنم اوّل وآخر ونهان وآشكار، ومنم آگاه به هر چيز. ومنم چشم خدا، ومنم كنار خدا، ومنم امين خداوند بر رسولان. به ما خداوند پرستش مىشود، وماييم گنجينه داران خداوند در زمين وآسمانش، ومنم كه زنده مى گردانم.
[١] - نهج البلاغة، خطبه ٢٣٣.
[٢] - كامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٢٠٠، از زيارت ٢.
[٣] - بحارالانوار، ج ٣٩، ص ٣٤٧، روايت ٢٠.