جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٢ - غزل ٤٩٤ اى قباى پادشاهى، راست بر بالاى تو
ومى ميرانم ومنم زنده اى كه مرگ را راهى به او نيست.)
|
عرض حاجت در حريمِ حُرمتت محتاج نيست |
راز كس، مخفى نمانَد بر فروغِ راى تو |
|
اى علىّ ٧ كه فرمودى:
٣٣٤٠
«أنَا بِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ.»
[١]: (منم آگاه به هر چيز.) ونيز:
٣٣٤١
«لَوْ شِئْتُ أنْ اخْبِرَ كُلَّ واحِدٍ مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ وَمَوْلِجِهِ وَجَميعِ شَأْنِهِ، لَفَعَلْتُ ....»
[٢]: (اگر بخواهم، هر كدام از شما را از محلّ خروج ودخول وتمام امورتان با خبر وآگاه سازم، مىتوانستم ....) هيچ چيز بر تو مخفى نيست. حاجت من هم يكى از آنهاست وچنانچه در پيشگاهت به ذكر حاجات خود مى پردازم، علّت آن است كه:
|
خسروا! پيرانهْ سر، حافظ جوانى مى كند |
بر اميدِ عفوِ جانْ بخشِ گُنهْ فرساىِ تو |
|
دانستهام كه تو مظهر عفو ورحمت الهى هستى ومرا كه حفظ ادبِ پيرى ننموده وجوانى وزبان درازى وبى ادبى در پيشگاهت مى نمايم، خواهى بخشيد.
[١] - بحارالانوار، ج ٣٩، ص ٣٤٧، روايت ٢٠.
[٢] - غرر ودرر موضوعى، باب علىّ( ع) ص ٢٧٥.