جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩١ - غزل ٤٩٢ اى پيك راستان! خبر سرو ما بگو
گويا در اين غزل خطاب خواجه با رسول اللَّه ٦ بوده، مىخواهد با دست زدن به دامن پر عطوفت، وتوسّل جستن به مقام ومنزلتش تمنّاى ديدار حضرت دوست را بنمايد. مىگويد:
|
اى پيك راستان! خبرِ سرو ما بگو |
احوال گُل، به بلبل دَستان سرا بگو |
|
اى رسول گرامى واى پيك پيامبران! كه انبياء : بشارت قدومت را از جانب خدا در كتابها و گفتارشان داده اند وبه بزرگى از تو ياد نمودهاند[١] ويااى رسول گرامى كه پيك پيامبرانى واز آنان بما خبر مى دهى بزرگوارى بنما وما عاشقان را از محبوبمان با خبر ساز؛ واحوال گل عالم هستى را به بلبلان دَستان سراى وجود بگو وفريفتگان ديدارش را از تجلّيات اسماء وصفاتىاش در گلزار وملكوت مظاهر آگاه ساز؛ زيرا معشوق، تو را بشارت دهنده قرار داده؛ كه: «إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً»[٢]: (همانا ما تو را به حقّ بشارت وبيم دهنده فرستاديم.) ونيز: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِيراً»[٣]: (وما تو را نفرستاديم مگر اينكه بشارت وبيم دهنده باشى.) وتو خود متجلّى به تجلّى اعظم وعظمت اويى، وشايستگى آن را دارى كه كمالات حضرتش را به شيفتگانش ارائه دهى؛ كه:
٣٣١٥
«أللّهُمَّ! إنّى أسْأَلُكَ بِالتَّجَلِّى الأعْظَمِ ....»
[٤]: (بارخدايا! به.
[١] - به بحارالانوار، ج ١٥، ص ١٧٤ رجوع شود.
[٢] - بقره: ١١٩.
[٣] - اسراء: ١٠٥.
[٤] - مصباح كفعمى، ص ٥٣٥.