جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٩ - غزل ٥١٦ گر تيغ بارد، در كوى آن ماه
«كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ، لَهُ الْحُكْمُ، وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[١]: (تمام اشياء نيست ونابود هستند، مگر روى [واسماء وصفات] او، حكم وفرمانروايى تنها از آن اوست، وفقط به سوى او بازگردانده مى شويد.).
خواجه هم مى خواهد بگويد: ما عاشقان يار چون در وادى محبّت حضرت محبوب قدم نهاديم، اگرچه هنوز كمالى ودوام حال فنايى براى ما حاصل نگشته، ولى آماده پذيرش هر ابتلايى هستيم وبا آغوش باز آن را خواهيم پذيرفت تا ديدارمان حاصل شود وبه وصال او راه يابيم. در جايى مى گويد:
|
اى خُرّم از فروغ رُخت لاله زار عمر |
باز آ كه ريخت بىگل رويت بهار عمر |
|
|
از ديده گر سرشك چو باران رود رواست |
كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر |
|
|
بى عمر زندهام من وزين بس عجب مدار |
روز فراق را كه نهد در شمار عمر[٢] |
|
|
من رند وعاشق، آنگاه توبه؟! |
اسْتَغْفِرُاللَّه، اسْتَغْفِرُاللَّه |
|
مىخواهد بگويد: چگونه ممكن است منى كه رندى ودلدادگى به دوست را اختيار نمودهام، چون به هجران، ويا ابتلائات دچار گردم، از كارى كه بر طريق فطرتِ «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»[٣]: (همان سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد، دگرگون شدنى براى آفرينش خدا نيست.) مىباشد توبه نمايم، وچنانكه توبه كنم، از اين توبه، توبه خواهم نمود. به گفته خواجه در جايى:
|
به عهد گل شدم از توبه شراب خجل |
كه كس مباد زكردار ناصواب خجل |
|
|
صلاح من همه جام مى است ومن زين پس |
نِيَم زشاهد وساقى به هيچ باب خجل |
|
[١] - قصص: ٨٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩١، ص ٢٢٧.
[٣] - روم: ٣٠.