جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٢ - غزل ٥١٨ نصيب من چو خرابات كرده است اله
سرسخن خواجه در اين غزل با زاهد وهمكيشان اوست، گويا گرفتار بدگويى و بد رفتارى آنان گشته بوده. مىگويد:
|
نصيبِ من چو خرابات كرده است اله |
در اين ميانه بگو، زاهدا! مرا چه گناه؟ |
|
آرى، اين عشق محبوب حقيقى ومراقبه اوست، كه هر خرابى را به آبادى مىكشد واز غم واندوه عالم فانى مى رهاند، واز قشر وريا وعبوديّت شيطان وهوا، به لبّ واخلاص وعبوديّت محبوب حقيقى وطريق فطرت وصراط مستقيم راهنمايى مىنمايد.
بخواهد بگويد: اى زاهدى كه مرا از خرابات منع مى كنى! خراباتى شدن رزقى است معنوى كه مخلَصين (به فتح لام) را نصيب گردد وبه هركس ندهند، اگر دوست مرا روزى فرموده، من بىگناهم، او چنين خواسته؛ كه: «وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ، إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ، أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ»[١]: (وجز آنچه انجام مى داديد پاداشى داده نمى شويد، مگر بندگان پاك به تمام وجود خدا، كه رزق وروزى مشخّصى براى ايشان فراهم است.)
|
كسى كه در ازلش، جام مِىْ نصيب افتاد |
چرا به حشر كنند، اين گناه از او در خواه؟ |
|
[١] - صافّات: ٤١- ٣٩.