جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٠ - غزل ٥١٧ ناگهان پرده برانداختهاى، يعنى چه؟
تردّد وتوجّهام در آثار وموجودات موجب دورى ديدارت مى گردد، پس با خدمت وبندگى اى كه مرا به تو واصل سازد، [تمام وجود وتوجّه] مرا به خويش متمركز گردان، چگونه با چيزى كه در وجودش نيازمند توست، مىتوان بر تو رهنمون شد؟! آيا براى غير تو آن چنان ظهورى است كه براى تو نيست، تا آن آشكار كننده تو باشد؟! كى غايب بوده اى تا محتاج راهنمايى باشى كه بر تو رهنمون شود؟ وكى دور بودهاى، تا آثار ومظاهر مرا به تو واصل سازد؟! كور است چشمى كه همواره تو را بر خويش نگاهبان ومراقب نبيند! وزيان برده معامله بنده اى كه براى او از محبّت ودوستى خويش سهم وبهره اى قرار ندادى! ...)
|
حافظا! در دل تنگت، چو فرود آيد يار؟ |
خانه از غير نپرداخته اى يعنى چه؟ |
|
كنايه از اينكه:
|
آيينه شو، جمال پرى طلعتان طلب |
اوّل بروب خانه، سپس ميهمان طلب[١] |
|
وبه گفته خواجه در جايى:
|
غُسل در اشك زدم، كاهل طريقت گويند: |
پاك شو اوّل وپس ديده بر آن پاك انداز |
|
|
چشم آلوده، نظر از رُخ جانان دور است |
بر رُخ او، نظر از آينه پاك انداز[٢] |
|
ونيز در جايى مى گويد:
|
ميان عاشق ومعشوق، هيچ حايل نيست |
تو خود حجاب خودى، حافظ! از ميان برخيز[٣] |
|
[١] - ديوان صائب تبريزى، ص ١٦٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٥، ص ٢٤٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٦، ص ٢٤٥.